ثرثار

لغت نامه دهخدا

ثرثار. [ ث َ ] ( ع ص ) بسیارگوی. || بیهوده گوی بسیارفریاد. ج ، ثَرثارون ، ثرثارین.

ثرثار. [ ث َ ] ( اِخ ) نهر یا وادی بزرگی است که موقع فراوانی باران طولش بسیار بود ولی به تابستان در آن جز برکه های کوچک و چشمه های شور و جزئی آب چیزی نیست و آن در صحرا از نزدیک سنجار سرازیر شده تا به پائین تکریت رسیده از حضر میگذرد و در اطراف آن دیهای بسیار و آبادانی بوده که اکنون خراب است. ( مراصد الاطلاع ).

پیشنهاد کاربران

کثیر الکلام. ( جمهرة اللغة , ص82 )
کثیر الکلام ( فقه اللغة , ص83 )
بسیارگوئی و نام جوئى است بزرگ ( ‏فرهنگ کنز اللغات , ص435 )
پرگو، پرچانه. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص68 )
بسیارگوى ( دستور اللغة , ص206 )
کثیر الکلام، مِهذار:�ثَرْثار لا یَکِلّ و لا یَمَلّ � �� کثیر الخریر:�نَبْع ثَرْثار� �� کثیر الصِّیاح:�عَقْعَق ثَرْثار� ( المنجد فی اللغة العربیة المعاصرة , ص163 )
...
[مشاهده متن کامل]

و رَجُلٌ ثَرٌّ ، و ثَرْثارٌ :مُتَشَدِّقٌ ، کثیرُ الکَلامِ . ( المحکم و المحیط الأعظم , ج10 , ص125 )

المهْذار المتشدّق و منهُ �اَبغضکم الیَّ الثَرْثَارُونَ المُتفَیهقون� و هم الذین یکثرون الکلام تکلُّفاً و خروجاً عن الحقّ �� الصیَّاح �� نهرٌ بعینهِ سُمّی بهِ لکثرة مائهِ و قد ورد فی بیت الاخطل قال: لعمری لقد لاقَتْ سُلیمٌ و عامرٌ على جانب الثَرْثَار راغیةَ البکرِ ( أقرب الموارد , ص344 )
المکثِر من الکلام. ( المعجم المفصل فی الجموع , ص103 )
الذى یکثر الکلامَ فى تکلُّفٍ و خروج عن الحدّ. و فى الحدیث:�أَبْغضُکم إِلىّ الثرثارون المُتَفَیْهِقون�. ( المعجم الوسیط , ص95 )
مرد پُر کلام �� هذیان گوى. ( فرهنگ ابجدی , ص279 )