لغت نامه دهخدا
فرهنگستان زبان و ادب
دانشنامه آزاد فارسی
تیزابِ سُلطانی (aqua regia)
آمیزه ای از سه قسمت اسید هیدروکلریک غلیظ و یک قسمت اسید نیتریک غلیظ. این ماده همۀ فلزات، جز نقره را حل می کند. نیز ← اسید_نیتریک
آمیزه ای از سه قسمت اسید هیدروکلریک غلیظ و یک قسمت اسید نیتریک غلیظ. این ماده همۀ فلزات، جز نقره را حل می کند. نیز ← اسید_نیتریک
wikijoo: تیزاب_سلطانی
پیشنهاد کاربران
تیزاب برابر فارسی واژه اسید و تلخاب برابر واژه باز است.
این واژگان نوپرداخته نیستند و ریشه در ادبیات و هنر قدیم ایرانی دارند. تیزاب در گذشته به اسید استیک گفته میشده. و تیزاب سلطانی نام اسید بسیار نیرومندی بوده از که از آمیختن استیک اسید و جوهرنمک ( کلریدریک اسید ) ساخته میشده. این اسید حتی توان خوردن طلا هم داشته.
... [مشاهده متن کامل]
در داستان هاست که وقتی قیام مقنع ( یک ایرانی که فرقه ای دینی راه انداخت و علیه اعراب شورید ) شکست خورد، مقنع برای اینکه به دست سربازان خلافت نیفتد، و اینکه نام خود را زنده بگذارد، بدن خود را در بشکه ای تیزاب سلطانی حل کرد. تیزاب سلطانی بدن اورا خورد و نابود کرد و پیروانش تا مدت ها میگفتند که او از دیده ناپدیده و روزی باز خواهد گشت!
این واژگان نوپرداخته نیستند و ریشه در ادبیات و هنر قدیم ایرانی دارند. تیزاب در گذشته به اسید استیک گفته میشده. و تیزاب سلطانی نام اسید بسیار نیرومندی بوده از که از آمیختن استیک اسید و جوهرنمک ( کلریدریک اسید ) ساخته میشده. این اسید حتی توان خوردن طلا هم داشته.
... [مشاهده متن کامل]
در داستان هاست که وقتی قیام مقنع ( یک ایرانی که فرقه ای دینی راه انداخت و علیه اعراب شورید ) شکست خورد، مقنع برای اینکه به دست سربازان خلافت نیفتد، و اینکه نام خود را زنده بگذارد، بدن خود را در بشکه ای تیزاب سلطانی حل کرد. تیزاب سلطانی بدن اورا خورد و نابود کرد و پیروانش تا مدت ها میگفتند که او از دیده ناپدیده و روزی باز خواهد گشت!