توفندگی

لغت نامه دهخدا

توفندگی. [ ف َ دَ / دِ ] ( حامص ) صفت توفنده. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به توفنده و توفیدن شود.

پیشنهاد کاربران

درست است که ضمنیت واژه به معنای غرش و طوفانی است. اما در جمله اکثرا معنای "غیرت" را میدهد. جوانان ایرانی با توفندگی در مقابل استکبار جهانی ایستادند. . . .
غرش
پر خروش ، جنگاوری
با خروش
غرش و جنبش