توزع
لغت نامه دهخدا
- توزع خاطر ؛ پریشانی خاطر : اگر در تدارک او اهمال رود توزع خاطر و ضمایر حاصل آید. ( جهانگشای جوینی ). از این سبب توزع خاطر و بشولیدگی ضمیر، ظاهر گشت. ( جهانگشای جوینی ).
فرهنگ فارسی
وابخشیدن . یا بر خود دیدن قسمت را . بخش گرفتن . یا باز داشته شدن .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. میان خود قسمت کردن.
پیشنهاد کاربران
چنانکه در دعای کمیل اینگونه آمده . . و ان توزعنی شکرک. و در معنی آن نوشته اند : شکرگزاری ات را روزی ام ساز
شاید بتوان به معنی نصیب گرداندن. توفیق گرداندن . نصیب کردن . . . گرفت
شاید بتوان به معنی نصیب گرداندن. توفیق گرداندن . نصیب کردن . . . گرفت