توتالیتاریانیسم:
توتالیتاریانیسم واژه ای کاملاً نو است. در اولین دائره المعارف علوم اجتماعی چاپ سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۵ در ایالات متحده آمریکا مقاله ای با این عنوان وجود نداشت، نخستین اشاره به این واژه در سال ۱۹۳۳ به ضمیمه فرهنگ انگلیسی آکسفورد راه یافت. مفهوم توتالیتاریانیسم هر چند برای ارجاع به پدیده فاشیسم هیتلری جعل شد، لیکن در دهه ۱۹۵۰ و در کوران جنگ سرد بود که به منظور ارائه یک تصویر نظری از نظام کمونیستی شوروی بطور جدّی پرداخت شد و تنها در این دهه بود که کتابهایی مختص این مفهوم به طبع رسید. نظریه پردازان اصلی توتالیتاریانیسم هانا آرنت، کارل فریدریش و زیبگنیو برژینسکی هستند که آثارشان همه در دهه ۱۹۵۰ منتشر شد. به نوشته دائره المعارف علوم اجتماعی در این زمان، بویژه در ایالات متحده آمریکا، تلاشهای جدّی و مکرر صورت میگرفت تا برای جهاد آزاد، در مقابله با کمونیسم، یک ایدئولوژی وضع شود. این تلاشها هر چند با شکست مواجه شد، ولی مهر خود را بر اندیشه اجتماعی و سیاسی غرب بر جای نهاد و برخی مقولات و مفاهیم را شکل داد. هربرت اسپیرو در دومین دائره المعارف علوم اجتماعی منتشره در اواخر دهه ۱۹۶۰ در ذیل مدخل توتالیتاریانیسم مینویسد: این واژه، که نخست از طریق تبلیغات ضد نازی در دوران جنگ دوم جهانی شیوع عام یافت، سپس در جنگ سرد به یک شعار ضد کمونیستی بدل شد. کاربرد تبلیغی این واژه کارایی آن را در تحلیل منظم و تطبیقی نظام های سیاسی مبهم ساخته است. اسپیرو سپس ابراز امیدواری میکند که با تحول فرایند سیاسی جهان و از میان رفتن جنگ سرد کاربرد این واژه کاهش یابد. او می افزاید: اگر این انتظارات برآورده شود، در سومین دائره المعارف علوم اجتماعی، مانند نخستین آن، مدخلی با عنوان توتالیتاریانیسم نخواهد بود. همانگونه که اسپیرو تأکید کرده، توتالیتاریانیسم یک واژه قرن بیستمی است زیرا تا این زمان آن پدیده سیاسی که توسط این واژه توصیف میشد توجه کسی را به خود جلب نمیکرد. و در واقع، باید گفت که تا این زمان چنین پدیده ای مابه ازای خارجی نداشت. معهذا، در دوران جنگ سرد تلاشهایی صورت گرفت تا برای این مفهوم پیشینه تاریخی کهن جعل شود. کارل پوپر با پرداخت مفهوم تاریخیگری توتالیتاریانیسم را به اندیشه کهن مهدویت یعنی هزاره گرایی یا مسیح گرایی پیوند زد. کارل ویتفوگل در ۱۹۵۷ با تدوین تئوری جامعه آبیاری ریشه توتالیتاریانیسم را در تاریخ کهن آسیا جستجو کرد. و بارینگتون مور در ۱۹۵۸ میان توتالیتاریانیسم توده ای یا غیر متمرکز - بعنوان پدیده مولود جامعه جدید صنعتی - با توتالیتاریانیسم غیرمتمرکز - بعنوان یک پدیده کهن - تمایز قائل شد و این مفهوم را بر نظام قبیله ای زولو و سلسله های کهن پادشاهی چین و هند انطباق داد. در باره ی نگرش کسانی چون ماکیاولی، بوسوئه، منتسکیو، مارکس و ویتفوگل به تاریخ شرق و پیشینه مفاهیم استبداد شرقی و توتالیتاریانیسم بنگرید به کتاب: دین و دولت در اندیشه سیاسی، عبدالله شهبازی.
... [مشاهده متن کامل]
توتالیتاریانیسم واژه ای کاملاً نو است. در اولین دائره المعارف علوم اجتماعی چاپ سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۵ در ایالات متحده آمریکا مقاله ای با این عنوان وجود نداشت، نخستین اشاره به این واژه در سال ۱۹۳۳ به ضمیمه فرهنگ انگلیسی آکسفورد راه یافت. مفهوم توتالیتاریانیسم هر چند برای ارجاع به پدیده فاشیسم هیتلری جعل شد، لیکن در دهه ۱۹۵۰ و در کوران جنگ سرد بود که به منظور ارائه یک تصویر نظری از نظام کمونیستی شوروی بطور جدّی پرداخت شد و تنها در این دهه بود که کتابهایی مختص این مفهوم به طبع رسید. نظریه پردازان اصلی توتالیتاریانیسم هانا آرنت، کارل فریدریش و زیبگنیو برژینسکی هستند که آثارشان همه در دهه ۱۹۵۰ منتشر شد. به نوشته دائره المعارف علوم اجتماعی در این زمان، بویژه در ایالات متحده آمریکا، تلاشهای جدّی و مکرر صورت میگرفت تا برای جهاد آزاد، در مقابله با کمونیسم، یک ایدئولوژی وضع شود. این تلاشها هر چند با شکست مواجه شد، ولی مهر خود را بر اندیشه اجتماعی و سیاسی غرب بر جای نهاد و برخی مقولات و مفاهیم را شکل داد. هربرت اسپیرو در دومین دائره المعارف علوم اجتماعی منتشره در اواخر دهه ۱۹۶۰ در ذیل مدخل توتالیتاریانیسم مینویسد: این واژه، که نخست از طریق تبلیغات ضد نازی در دوران جنگ دوم جهانی شیوع عام یافت، سپس در جنگ سرد به یک شعار ضد کمونیستی بدل شد. کاربرد تبلیغی این واژه کارایی آن را در تحلیل منظم و تطبیقی نظام های سیاسی مبهم ساخته است. اسپیرو سپس ابراز امیدواری میکند که با تحول فرایند سیاسی جهان و از میان رفتن جنگ سرد کاربرد این واژه کاهش یابد. او می افزاید: اگر این انتظارات برآورده شود، در سومین دائره المعارف علوم اجتماعی، مانند نخستین آن، مدخلی با عنوان توتالیتاریانیسم نخواهد بود. همانگونه که اسپیرو تأکید کرده، توتالیتاریانیسم یک واژه قرن بیستمی است زیرا تا این زمان آن پدیده سیاسی که توسط این واژه توصیف میشد توجه کسی را به خود جلب نمیکرد. و در واقع، باید گفت که تا این زمان چنین پدیده ای مابه ازای خارجی نداشت. معهذا، در دوران جنگ سرد تلاشهایی صورت گرفت تا برای این مفهوم پیشینه تاریخی کهن جعل شود. کارل پوپر با پرداخت مفهوم تاریخیگری توتالیتاریانیسم را به اندیشه کهن مهدویت یعنی هزاره گرایی یا مسیح گرایی پیوند زد. کارل ویتفوگل در ۱۹۵۷ با تدوین تئوری جامعه آبیاری ریشه توتالیتاریانیسم را در تاریخ کهن آسیا جستجو کرد. و بارینگتون مور در ۱۹۵۸ میان توتالیتاریانیسم توده ای یا غیر متمرکز - بعنوان پدیده مولود جامعه جدید صنعتی - با توتالیتاریانیسم غیرمتمرکز - بعنوان یک پدیده کهن - تمایز قائل شد و این مفهوم را بر نظام قبیله ای زولو و سلسله های کهن پادشاهی چین و هند انطباق داد. در باره ی نگرش کسانی چون ماکیاولی، بوسوئه، منتسکیو، مارکس و ویتفوگل به تاریخ شرق و پیشینه مفاهیم استبداد شرقی و توتالیتاریانیسم بنگرید به کتاب: دین و دولت در اندیشه سیاسی، عبدالله شهبازی.
... [مشاهده متن کامل]