تمرد کردن


مترادف تمرد کردن: سرپیچی کردن، گردن کشی کردن، عصیان ورزیدن، طاغی شدن، سرکشی کردن، نافرمانی کردن

متضاد تمرد کردن: فرمان برداری کردن، مطیع بودن

برابر پارسی: نافرمانی کردن، گردنی کردن

معنی انگلیسی:
disobey, defy, mutiny, rebel, to rebel

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - گردنکشی کردن . ۲ - نافرمانی کردن .

مترادف ها

rebel (فعل)
سرکشی کردن، طغیان کردن، شوریدن، یاغی گری کردن، تمرد کردن

پیشنهاد کاربران

نمونه ای از کاربرد کلمه در جمله:

جنبش های سیاسی بین محافظه کاری و تمرد دست و پا می زنند و چنانچه توازن قوا و گردش افلاک به نفع شان نباشد، با درغلتیدن در یکی از این دو سو، یا قلب ماهیت می دهند و یا در معرض هضم یا نابودی قرار می گیرند.
نافرمانی ، سرپیچی
سر برافروختن
طغیان کردن یا افتخار کردن مباهات کردن .