تمرد کردن
مترادف تمرد کردن: سرپیچی کردن، گردن کشی کردن، عصیان ورزیدن، طاغی شدن، سرکشی کردن، نافرمانی کردن
متضاد تمرد کردن: فرمان برداری کردن، مطیع بودن
برابر پارسی: نافرمانی کردن، گردنی کردن
معنی انگلیسی:
فرهنگ فارسی
مترادف ها
سرکشی کردن، طغیان کردن، شوریدن، یاغی گری کردن، تمرد کردن
پیشنهاد کاربران
نمونه ای از کاربرد کلمه در جمله:
جنبش های سیاسی بین محافظه کاری و تمرد دست و پا می زنند و چنانچه توازن قوا و گردش افلاک به نفع شان نباشد، با درغلتیدن در یکی از این دو سو، یا قلب ماهیت می دهند و یا در معرض هضم یا نابودی قرار می گیرند.
جنبش های سیاسی بین محافظه کاری و تمرد دست و پا می زنند و چنانچه توازن قوا و گردش افلاک به نفع شان نباشد، با درغلتیدن در یکی از این دو سو، یا قلب ماهیت می دهند و یا در معرض هضم یا نابودی قرار می گیرند.
نافرمانی ، سرپیچی
سر برافروختن
طغیان کردن یا افتخار کردن مباهات کردن .
طغیان کردن یا افتخار کردن مباهات کردن .