تلا

لغت نامه دهخدا

تلا. [ ت َ ] ( اِ ) سائل و گدا. ( ناظم الاطباء ).

تلا.[ ت ِ ] ( اِ ) بمعنی ذهب که فارسیان عربی دان به طاء نوشته اند. از عالم طپیدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بمعنی ذهب که فارسیان عربی دان به طائ نوشته اند

گویش مازنی

/telaa/ خروس - زر طلا & مرتعی جنگلی در حومه ی نوشهر & وسیله برای بالا رفتن از درخت

دانشنامه عمومی

شهرک تلا ( به انگلیسی: Tallaght ) با جمعیت ۶۴٫۲۸۲ نفر[ ۱] در شهرستان دوبلین در کشور جمهوری ایرلند واقع شده است. [ ۲]
عکس تلاعکس تلا
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ پاشنگ
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
...
[مشاهده متن کامل]

• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

تلاتلاتلاتلاتلا
درویش جنوبی به معنی درنگ کردن و به موقع تمرکز و دقت کردن فردی را خطاب می کنند
تلا صبرکن
تلا بیا ببینم
تلا بهلش باشه ( بادقت و حوصله بذار بمونه )
نامی برای خروس و به معنای تخم و نسل است. این واژه در ترکیب تلاجی ( دارای بیشترین تخم ) برای نامیدن ماهی بومی رود تجن ساری و واژه تلاتس به معنای تخم ناهنجار دیده می شود.
به زبان کردی یعنی سپیده دم و پگاه
تلا. ( ا ) ، ( زبان مازنی ) . خروس.

بپرس