تقدد. [ ت َ ق َدْ دُ ] ( ع مص ) بشکافته شدن. ( زوزنی ). شکافته و بریده گردیدن. || مختلف و متفرق گردیدن قوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پراکنده شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). پراکنده شدن قوم و دارای امیال و آراء مختلف گردیدن آنان. ( از اقرب الموارد ). || خشک شدن هر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پاره شدن جامه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). پاره و کهنه شدن جامه. ( از اقرب الموارد ). || بهزال درآمدن ناقه یا لاغر بوده فربه شدن گرفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).