تقا


مترادف تقا: پرهیزگاری، تقوا، پرواپیشگی

فرهنگ فارسی

( اسم ) پرهیزکاری .

فرهنگ معین

(تِ ) [ ع . تقاء ] (اِمص . ) پرهیزکاری .

پیشنهاد کاربران

یک مثل بی ادبانه از یزد!
گ*ز داده، تقا نِشِسِّه، تُغار شِکِسِّه، طلاقم مُخواد!
کنایه از افرادی است که پس از خراب کردن همه چیز و مختل کردن کارها بازهم به پرتوقعی و پررویی ادامه میدهند.
تقا یعنی سکو
و بیشتر خانه های قدیمی دم درشان دو تقا داشته اند که رهگذر بتواند دمی تازه کند.
گاهی به فرش انداز یا خروجی، تقا گفته می شود.
کنار در خانه شهریار دو سکو ( تقا ) بود.
کتاب مذهب عشق دکتر پاپلی یزدی
تَقّا در گویش یزدی یعنی سَکو