تفلسف

لغت نامه دهخدا

تفلسف. [ ت َ ف َ س ُ ] ( ع مص ) بمعنی حکمت. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). تعاطی فلسفه کردن و حکمت داشتن و مهارت در چیزی. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بمعنی حکمت

پیشنهاد کاربران

اصطلاح"تفلسف"، در سطح امروزین فلسفه، ناظر بر دو حوزه ی معنایی است. نخست :به معنای"اندیشه وری باابزار مفاهیم و مقولات برای کاویدن در ژرفای وجود و هستی به قصد تشریح، تحلیل و تفسیر جهان و انسان. دوم:"ژرف اندیشی و پویش در کلیات[عام[ و بازتعریف هستی و آگاهی برای تغییر در جهان.
...
[مشاهده متن کامل]

بابک پورحسینی
۱۴۰۴/۱۱/۶

تفلسف: با فلسفه بافی و بزرگ نمائی خود، مخاطب را گیج کردن و به اشتباه انداختن.
فلسفیدن، فلسفه ورزیدن