تعدیه
/ta~diye/
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. امری را رها و ترک کردن.
۳. کسی را از کاری منصرف ساختن.
۴. (ادبی ) متعدی ساختن فعل لازم.
پیشنهاد کاربران
مثالی از معنای گذر کردن، امری را رها و ترک کردن:
باء ( به فتح باء ) از واژگان قرآن کریم : اهل لغت از برای آن چهارده معنی گفته اند از جمله تعدیه. مثلا در آیه 72 سوره فرقان " ( وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً، و هنگامى که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن می گذرند"، یا آیه 20 سوره فرقان" وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ اَبْصارِهِمْ، و اگر خدا می خواست، گوش و چشم آن ها را از بین می برد"
... [مشاهده متن کامل]
باء ( به فتح باء ) از واژگان قرآن کریم : اهل لغت از برای آن چهارده معنی گفته اند از جمله تعدیه. مثلا در آیه 72 سوره فرقان " ( وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً، و هنگامى که با لغو و بیهودگی برخورد کنند، بزرگوارانه از آن می گذرند"، یا آیه 20 سوره فرقان" وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ اَبْصارِهِمْ، و اگر خدا می خواست، گوش و چشم آن ها را از بین می برد"
... [مشاهده متن کامل]
باز گردانیدن، پس دادن