تسوی

لغت نامه دهخدا

تسوی. [ ت َ س َ وْ وی وِ ]( ع مص ) راست شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). برابر شدن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). مستوی و برابر گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تماثل. ( متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). مستوی شدن. ( از المنجد ). || هلاک شدن در آن زمین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( ازاقرب الموارد ) ( از المنجد ). و رجوع به تسویة شود.

تسوی ٔ. [ ت َ س ْ ءْ ] ( ع مص ) تسوئة. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). عیب کردن کسی را و منسوب به بدی نمودن و بد گفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). عیب کردن کسی را ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). عیب کردن کسی را بر عملی و توبیخ کردن. ( از المنجد ). || بدی کردن : ان اسأت فسؤی ْٔ علی ؛ یعنی اگر بد کنم بگو که بدکردی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). افساد. ( المنجد ). و رجوع به تسوئة و تسویة شود.

فرهنگ فارسی

عیب کردن گسی را و منسوب به بدی نمودن و بد گفتن .

پیشنهاد کاربران

بپرس