تسلق

لغت نامه دهخدا

تسلق. [ ت َ س َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) به دیوار برشدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). بالا رفتن بر دیوار صاف. ( از متن اللغة ). || بی آرامی و اضطراب از درد یا اندوه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( ازمتن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ): تسلق علی فراشه تقلب ظهراً لبطن قلقاً و هما او وجعاً. ( متن اللغة ). || به پشت خوابیدن. ( از المنجد ).

پیشنهاد کاربران

بالا رفتن ( از کوه، صخره، درخت ) ؛ برآمدن، بالا خریدن ( گیاه ) . ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی , ص296 ) . |
"و کن قد تسللن و تسلقن سطح الدار"
یومیات نتئب فب الاریاف ، ص91