تسبیغ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
بچه افکندن شتر که به زادن نزدیک آمده باشد . افکندن ناقه بچه ناتمام خود .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
تسبیغ. [ ت َ ] ( ع مص ) بچه افکندن شتر که به زادن نزدیک آمده باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . افکندن ناقه بچه ناتمام خود را. ( از متن اللغة ) . بچه انداختن آبستن. ( از اقرب الموارد ) : سبغت الناقه ولدها: القته لغیر تمام و قد اشعر فهی مسبغ، و هی مسباغ اذا کان ذلک لها عادة. ( متن اللغة ) . و رجوع به مسبغ و مسباغ و تسبیط شود. || ( اِ ) نوعی از تصرفات عروض. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . نزد عروضیان افزوده کردن حرف ساکن باشد در سبب خفیفی که در آخر جزء واقع است مانند افزودن الف در لن از مفاعیلن که مفاعیلان شود و مانند فاعلاتن که افزوده شود در آخر آن نون دیگری ، بعد از آنکه نون آن تبدیل به الف شده باشد که فاعلاتان گردد و جزئی که عمل تسبیغ در آن بکار برده شده مسبغ نامند وتسبیغ در لغت تمام کردن است پس از این زیادتی گویا که آن جزء تمام و منقطع می شود از زیادتی دیگر. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ) . رجوع به تعریفات جرجانی شود.
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا