تسبب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. سبب جستن، طلب اسباب کردن.
پیشنهاد کاربران
تسبب. [ ت َ س َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) سبب قرار دادن. تسبب الیه ، جعله الیه سبباً. ( از متن اللغة ) . سبب شدن : تسبب بالامر؛ کان سبیاً له ُ. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) . || زحمت کشیدن ( ناظم الاطباء ) . || خواستن اسباب. ( ازاقرب الموارد ) ( از المنجد ) . || توسل : تسبب به الیه ؛ توسَّل. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) .
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا
... [مشاهده متن کامل]
منبع. لغت نامه دهخدا