ترعد

لغت نامه دهخدا

ترعد. [ ت َ رَع ْ ع ُ ] ( ع مص ) جنبیدن و لرزیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ترجرج. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ): ترعدت الاَّلیة؛ اذا ترجرجت. ( منتهی الارب ).

پیشنهاد کاربران

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مِنْ خَشْیَتِهِ تَرْعَدُ اَلسَّمَاءُ وَ سُکَّانُهَا وَ تَرْجُفُ الأَْرْضُ وَ عُمَّارُهَا
سپاس خدای را که از خشیتش آسمان و ساکنانش غرّش کنند، و زمین و آباد کنندگانش بلرزند.
...
[مشاهده متن کامل]

سوال از برنامه های کاربردی پاسخگو:
چگونه واقعاً آسمان و ساکنانش غرّش کنند، و زمین و آباد کنندگانش بلرزند، اگر مثلاً بحث زلزله است گاهی زمین می لرزد و زلزله ایجاد می شود و اگر مثلاً بحث رعد و برق است همیشه آسمان دارای رعد و برق نیست، لطفاً توضیح دهید
پاسخ از برنامه های کاربردی پاسخگو:
در عبارت مذکور، مقصود از "ترعد" و "ترجف"، رعد و برق و زلزله نیست، بلکه مقصود هرگونه جنبش و حرکت و اضطرابی است که در آسمان و زمین و ساکنان آنها رخ می دهد. و مقصود از "من خشیته" در عبارت مذکور، آن است که امور مختلف، از جمله اضطراب و جنبش آسمان و موجودات ساکن در آن، و نیز حرکت و جنبش زمین و موجودات ساکن در آن، همگی تحت سیطره و حاکمیت و قدرت و اراده ی خداوند تبارک و تعالی و مقهورِ ربوبیت و تدبیر او انجام می گیرد و هیچ یک از مخلوقات، مستقلاً و از نزد خود، توان هیچ فعل و انفعالی را ندارند.