ترضی

لغت نامه دهخدا

ترضی. [ ت َ رَض ْ ضی ] ( ع مص ) خشنودی کردن پس از جهد. ( تاج المصادر بیهقی ). خشنود شدن. ( زوزنی ). خشنود کردن. ( آنندراج ). خواستن خشنودی کسی را و خشنود کردن.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خواستن رضای کسی را. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). و در اساس : «ترضَّیته بمال »؛ اذا طلبت رضاه بجهد منک. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

خشنودی کردن پس از جهد خشنود شدن خشنود کردن خواستن خشنودی کسی را و خشنود کردن خواستن رضای کسی را و در اساس ( ترضیته بمال ) اذا طلبت رضاه بجهد منک .

پیشنهاد کاربران

ثُمَّ إِذْ خَلَقْتَنِی مِنْ خَیْرِ الثَّرَی لَمْ تَرْضَ لِی یَا إِلَهِی نِعْمَهً ( بِنِعْمَهٍ ) دُونَ أُخْرَی ( از دعای عرفه امام حسین علیه السلام )
سپس وقتی که مرا از بهترین خاک آفریدی، برایم نپسندیدی ای معبود من نعمتی را بدون نعمتی دیگر.
...
[مشاهده متن کامل]

یعنی مرا از بهترین خاک آفریدی و اگر نعمتی به من دادی، مانع عطا کردن سایر نعمت ها نشد بلکه نعمت های متنوع و بیشمار به من دادی. ( از برنامه کاربردی پاسخگو )