تخموروب
لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کاربران
تَهمورِث: اوستایی: تَخمورِپ ( تَخمورِب ) - واژه پارسیگ ( پهلوی ) : tahmurib - نام پسرانه
پدر جمشید!
عربی: طهمورث
( ( یادآوری از واژه تِریتا:
نخستین کسی که گیاه هوم را فشرد و از این روی فرزندی نام آور یافت! ) )
... [مشاهده متن کامل]
در اوستا، سه گونه یاد می شود:
1. تَخمورِپ، تَخمه اورپه ( taxma urupa )
2. ویوَنگَهان ( Vīvanghvant, Vīvanghan )
3. زَئنگهوَنت ( zaenanhavnt ) یا اَزینَوَنت ( azinavant )
.
1. تَهم: تُخم، تَهَم - دلیری و پهلوانی - یکی از نامداران سردار داریوش بزرگ در سنگ نوشته بیستون "تخم سِپاد: سپاه دلیر"
نیرومند، دلیر، چالاک، توانا، جنگاور، پهلوان، سورن
مانند: تَهمتَن، تَهمورث ( طهمورس ) ، تهمینه، تهماسپ ( تَهماسب، طَهماسب ) ، رُستَم!
.
اورپه: گونه ای سگ نیرومند ( سکا ) -
واژه "اروپا" هم از این واژه گرفته شد چون مهرپرستان ( میتراپرستان ) سَکایی بودند!
.
مینو ( معنی ) : تخمه ی نیرومند داشتن و نژاد پهلوانی داشتن، تبار رادمانی ( دارمانی ) ، دارنده گوهر دلیری و سرشت پهلوانی
.
فردوسی خردمند:
تَهَم هست در پهلوانی زبان
به مردی فزون ز اژدهای دَمان
.
زامیاد یشت ( یشت19 ) ، بند 28 و 29;
28. yat upanghacat "taxmem urupi" azinavantem
yat xšayata paiti būmīm haptaithyam
daēvanām mašyānamča yāthwam pairikanamča
sāthram kaoyam karafnamča
مینو ( معنی ) : آن فرّه ( کاریزمایی ) که همراه "تَخمه اوروپیِ ( تهمورثِ ) " نیرومند و "زره پوش ( زیناوند ) " بود؛
آن گاه که او بر هفت کشور زمین فرمانروایی می کرد؛
[همچنین] بر دیوان و مردمان، جادوگران و پریان، ستمگران و کَویان و کَرفان
.
29. yat bavat aiwi - vanya vīspe daēva mašyāča
vīspe yātavō pairikasča
yat barata angrem mainyūm framitem aspahe kehrpa thrisatem aiwi - gāmanām va pairi zemō karana
ahe raya hvarenanghača tem yazāi surunvata yasna ukhrem kavaēm hvarenō mazdadhătem zaothrābyō, ukhrem kavaēm hvarenō mazdadhātem yazamaide
haomayō gava baresmana hizvō danghangha māthrača vacaca šyaothnača zaothrābyasča aršuxdhaēibyasča vākhzhibyō
yenghē hātam āt yesnē paitī vanghō mazda ahurō vaēthā ašāt hacā yanghamčā tasčā yazamaide!
مینو ( معنی ) : [تهمورث] بر همهٔ دیوان و مردمان، بر همهٔ جادوگران و پریان چیره شد
او اَنگره مَینیو ( اهریمن ) را که به کِر ( شکل ) اسبی درآمده بود، به مدت سی سال از یک سوی زمین تا سوی دیگر می راند
سپس فرّهٔ شاهانهٔ یا کیانی ( kavaēm hvarenō ) مزدا داده را به گونه نیایش و ستایش آیینی، گرامی داشته می شود
هر کسی را از میان هستندگان ( موجودات ) ، که اهورامزدا به خاطر راستی و درستی ( اَشا ) ، شایستهٔ ستایش می داند، ما نیز او را می ستاییم ( نیایش یَنگهه هاتام! )
.
ماه فروردین روز خرداد، بند 8:
māh frawardīn rōz ī hordād "tahmurib" ahreman ī druwand pad bārag kard sīh sāl
مینو ( معنی ) : ماه فروردین، روز خرداد ( ششمین روز ) ، "تهمورث"، اهریمن دُروَند ( دروغگو ) را به باره [سواری] گرفت [به مدت، به درازای] سی سال!
.
.
2 . ویوَنگَهان ( Vivanghvant, Vīvanghan )
واژه اوستایی دیگر که از آن الگوبرداری کرده است: ویوان، ویهان!
.
وی: در اینجا پیشوند منفی ساز نیست و پیشوند تنهایی و جدا از کسی یا چیزی است!
.
وَنگ: vanghu - نیک ( نیکو ) ، هو ( خوب، خوش، بهتر، شایسته، پسندیده، اَشا ( درست و راست ) ، هَژیر!
.
هان ( هوت، هت ) : در اوستا: vant - امروزه: وَند -
دارای، برخوردار - پسوند دارندگی و وابستگی
.
معنی: تافته جدا بافته، یکتا، بی همتا ( بیتا ) و مانند، یگانه، خاص، ویژه، منحصر به فرد، یه چیزه دیگس!، تنهاوَش!، آیرال! -
اکسیر، کیمیا، نایاب، کمیاب، نادر -
نیکنام ( آدم حسابی ) ، خوشنام ( هونام! ) ، پر آوازه، خوش آوازه، سرشناس، نامدار، نامی، ناموَر -
آبرومند، دارای ارزش و صاحب اعتبار، وَرسَنگ ( ورهَنگ ) ! -
پیشکِسوَت، کهنه کار، اسطوره ( استوره ) -
مُرشد، پیشوا، راهنما، رهبر، سرپرست، کلانتر، ناخدا، فرمانده،
سردَمدار، سردسته، سرکَرده، سرگروه، سرتیم ( کاپیتان ) ، سَردار ( سِزار ) ، باباشَمَل! -
پرچم دار، پیشگام، پیشرو، پیشتاز، پیشاهنگ، پیش قَراوُل، یکه تاز!
نیکنامی، تبار نیک، نیک نژاد، گوهره ی گیرا و جذاب، خانواده نیک و دلگرم ( امیدوار ) -
بزرگ زاده ( آقازاده، ژن خوب ) ، سرشت خوب ( هومَت: پندار نیک ) ، نژاد والا، گوهره چشمگیر و تماشایی -
با اصل و نسب، ریشه دار، تبارمند، شریف، نجیب، شرافتمند، پاک نژاد ( اوستا: اَشَستو، ašastu ) ، سِپَنتا، بزرگوار، مناعت طبع، بلندنظر، بزرگ منش ( فرانسوی: جِنتِلمَن ) ، وَرجاوَند!
.
.
3. فرنام ( لقب ) تهمورث در اوستا:
زَئنگهوَنت ( zaenanhavnt ) یا ازینوَنت ( azinavant )
امروزه: زیناوَند
معنی: زره پوش، زین دار و مسلح، جنگ افزار دار، تفنگدار، پیشوا، راهنما، سرپرست -
آماده و پاکار، چالاک و چابک
.
فردوسی خردمند، بخش تهمورث و درباره دیوبندی آن :
بِرَفت اَهرِمَن را به اَفسون بِبَست
چو بر تیز رو بارگی بر نشست
زمان تا زمان زینش بر ساختی
همی گرد گیتیش بر تاختی
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او
.
فردوسی خردمند، بخش تهمورث و درباره آزاد شدن دیوها پس از سی سال در گرو ( به شرط ) آنکه راز نوشتن را به تهمورث یاد دهند:
کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
چو آزاد گشتند از بند او
بجستند ناچار پیوند او
نِبِشتَن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند
نِبشِتَن یکی نه، که نزدیک سی
چه رومی، چه تازی و چه پارسی
چه سُغدی ( هندی ) ، چه چینی و چه پهلوی
ز هر گونه ای کان همی بشنوی
جهاندار سی سال از این بیشتر
چه گونه پدید آوریدی هنر
برفت و سر آمد بر او روزگار
همه رنج او ماند از او یادگار


پدر جمشید!
عربی: طهمورث
( ( یادآوری از واژه تِریتا:
نخستین کسی که گیاه هوم را فشرد و از این روی فرزندی نام آور یافت! ) )
... [مشاهده متن کامل]
در اوستا، سه گونه یاد می شود:
1. تَخمورِپ، تَخمه اورپه ( taxma urupa )
2. ویوَنگَهان ( Vīvanghvant, Vīvanghan )
3. زَئنگهوَنت ( zaenanhavnt ) یا اَزینَوَنت ( azinavant )
.
1. تَهم: تُخم، تَهَم - دلیری و پهلوانی - یکی از نامداران سردار داریوش بزرگ در سنگ نوشته بیستون "تخم سِپاد: سپاه دلیر"
نیرومند، دلیر، چالاک، توانا، جنگاور، پهلوان، سورن
مانند: تَهمتَن، تَهمورث ( طهمورس ) ، تهمینه، تهماسپ ( تَهماسب، طَهماسب ) ، رُستَم!
.
اورپه: گونه ای سگ نیرومند ( سکا ) -
واژه "اروپا" هم از این واژه گرفته شد چون مهرپرستان ( میتراپرستان ) سَکایی بودند!
.
مینو ( معنی ) : تخمه ی نیرومند داشتن و نژاد پهلوانی داشتن، تبار رادمانی ( دارمانی ) ، دارنده گوهر دلیری و سرشت پهلوانی
.
فردوسی خردمند:
تَهَم هست در پهلوانی زبان
به مردی فزون ز اژدهای دَمان
.
زامیاد یشت ( یشت19 ) ، بند 28 و 29;
yat xšayata paiti būmīm haptaithyam
daēvanām mašyānamča yāthwam pairikanamča
sāthram kaoyam karafnamča
مینو ( معنی ) : آن فرّه ( کاریزمایی ) که همراه "تَخمه اوروپیِ ( تهمورثِ ) " نیرومند و "زره پوش ( زیناوند ) " بود؛
آن گاه که او بر هفت کشور زمین فرمانروایی می کرد؛
[همچنین] بر دیوان و مردمان، جادوگران و پریان، ستمگران و کَویان و کَرفان
.
29. yat bavat aiwi - vanya vīspe daēva mašyāča
vīspe yātavō pairikasča
yat barata angrem mainyūm framitem aspahe kehrpa thrisatem aiwi - gāmanām va pairi zemō karana
ahe raya hvarenanghača tem yazāi surunvata yasna ukhrem kavaēm hvarenō mazdadhătem zaothrābyō, ukhrem kavaēm hvarenō mazdadhātem yazamaide
haomayō gava baresmana hizvō danghangha māthrača vacaca šyaothnača zaothrābyasča aršuxdhaēibyasča vākhzhibyō
yenghē hātam āt yesnē paitī vanghō mazda ahurō vaēthā ašāt hacā yanghamčā tasčā yazamaide!
مینو ( معنی ) : [تهمورث] بر همهٔ دیوان و مردمان، بر همهٔ جادوگران و پریان چیره شد
او اَنگره مَینیو ( اهریمن ) را که به کِر ( شکل ) اسبی درآمده بود، به مدت سی سال از یک سوی زمین تا سوی دیگر می راند
سپس فرّهٔ شاهانهٔ یا کیانی ( kavaēm hvarenō ) مزدا داده را به گونه نیایش و ستایش آیینی، گرامی داشته می شود
هر کسی را از میان هستندگان ( موجودات ) ، که اهورامزدا به خاطر راستی و درستی ( اَشا ) ، شایستهٔ ستایش می داند، ما نیز او را می ستاییم ( نیایش یَنگهه هاتام! )
.
ماه فروردین روز خرداد، بند 8:
māh frawardīn rōz ī hordād "tahmurib" ahreman ī druwand pad bārag kard sīh sāl
مینو ( معنی ) : ماه فروردین، روز خرداد ( ششمین روز ) ، "تهمورث"، اهریمن دُروَند ( دروغگو ) را به باره [سواری] گرفت [به مدت، به درازای] سی سال!
.
.
2 . ویوَنگَهان ( Vivanghvant, Vīvanghan )
واژه اوستایی دیگر که از آن الگوبرداری کرده است: ویوان، ویهان!
.
وی: در اینجا پیشوند منفی ساز نیست و پیشوند تنهایی و جدا از کسی یا چیزی است!
.
وَنگ: vanghu - نیک ( نیکو ) ، هو ( خوب، خوش، بهتر، شایسته، پسندیده، اَشا ( درست و راست ) ، هَژیر!
.
هان ( هوت، هت ) : در اوستا: vant - امروزه: وَند -
دارای، برخوردار - پسوند دارندگی و وابستگی
.
معنی: تافته جدا بافته، یکتا، بی همتا ( بیتا ) و مانند، یگانه، خاص، ویژه، منحصر به فرد، یه چیزه دیگس!، تنهاوَش!، آیرال! -
اکسیر، کیمیا، نایاب، کمیاب، نادر -
نیکنام ( آدم حسابی ) ، خوشنام ( هونام! ) ، پر آوازه، خوش آوازه، سرشناس، نامدار، نامی، ناموَر -
آبرومند، دارای ارزش و صاحب اعتبار، وَرسَنگ ( ورهَنگ ) ! -
پیشکِسوَت، کهنه کار، اسطوره ( استوره ) -
مُرشد، پیشوا، راهنما، رهبر، سرپرست، کلانتر، ناخدا، فرمانده،
سردَمدار، سردسته، سرکَرده، سرگروه، سرتیم ( کاپیتان ) ، سَردار ( سِزار ) ، باباشَمَل! -
پرچم دار، پیشگام، پیشرو، پیشتاز، پیشاهنگ، پیش قَراوُل، یکه تاز!
نیکنامی، تبار نیک، نیک نژاد، گوهره ی گیرا و جذاب، خانواده نیک و دلگرم ( امیدوار ) -
بزرگ زاده ( آقازاده، ژن خوب ) ، سرشت خوب ( هومَت: پندار نیک ) ، نژاد والا، گوهره چشمگیر و تماشایی -
با اصل و نسب، ریشه دار، تبارمند، شریف، نجیب، شرافتمند، پاک نژاد ( اوستا: اَشَستو، ašastu ) ، سِپَنتا، بزرگوار، مناعت طبع، بلندنظر، بزرگ منش ( فرانسوی: جِنتِلمَن ) ، وَرجاوَند!
.
.
3. فرنام ( لقب ) تهمورث در اوستا:
زَئنگهوَنت ( zaenanhavnt ) یا ازینوَنت ( azinavant )
امروزه: زیناوَند
معنی: زره پوش، زین دار و مسلح، جنگ افزار دار، تفنگدار، پیشوا، راهنما، سرپرست -
آماده و پاکار، چالاک و چابک
.
فردوسی خردمند، بخش تهمورث و درباره دیوبندی آن :
بِرَفت اَهرِمَن را به اَفسون بِبَست
چو بر تیز رو بارگی بر نشست
زمان تا زمان زینش بر ساختی
همی گرد گیتیش بر تاختی
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او
.
فردوسی خردمند، بخش تهمورث و درباره آزاد شدن دیوها پس از سی سال در گرو ( به شرط ) آنکه راز نوشتن را به تهمورث یاد دهند:
کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
چو آزاد گشتند از بند او
بجستند ناچار پیوند او
نِبِشتَن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند
نِبشِتَن یکی نه، که نزدیک سی
چه رومی، چه تازی و چه پارسی
چه سُغدی ( هندی ) ، چه چینی و چه پهلوی
ز هر گونه ای کان همی بشنوی
جهاندار سی سال از این بیشتر
چه گونه پدید آوریدی هنر
برفت و سر آمد بر او روزگار
همه رنج او ماند از او یادگار

