تخصیص دادن
مترادف تخصیص دادن: اختصاص دادن، ویژه گردانیدن
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
دانشنامه آزاد فارسی
تخصیص دادن (Allocate)
کنار گذاشتن حافظه برای استفاده توسط یک برنامه. برنامه ها برای اجرا اغلب نیاز به منابع مختلف سیستم مثل حافظه یا فضای دیسک دارند و در صورت نیاز این منابع را از سیستم عامل درخواست می کنند و سیستم عامل نیز آن منبع را به برنامه تخصیص می دهد. به طور کلی دو نوع تخصیص دادن وجود دارد: تخصیص دادن ایستا (استاتیک) که در آن وقتی برنامه شروع می شود، حافظۀ مورد نیازش کنار گذاشته می شود و تا پایان برنامه در اختیار آن است؛ و دیگری تخصیص دادن پویا (دینامیک) که در طی آن در حالی که برنامه در حال اجراست، حافظه مورد نیازش به طور پویا به آن تخصیص داده و بازپس گرفته می شود.
کنار گذاشتن حافظه برای استفاده توسط یک برنامه. برنامه ها برای اجرا اغلب نیاز به منابع مختلف سیستم مثل حافظه یا فضای دیسک دارند و در صورت نیاز این منابع را از سیستم عامل درخواست می کنند و سیستم عامل نیز آن منبع را به برنامه تخصیص می دهد. به طور کلی دو نوع تخصیص دادن وجود دارد: تخصیص دادن ایستا (استاتیک) که در آن وقتی برنامه شروع می شود، حافظۀ مورد نیازش کنار گذاشته می شود و تا پایان برنامه در اختیار آن است؛ و دیگری تخصیص دادن پویا (دینامیک) که در طی آن در حالی که برنامه در حال اجراست، حافظه مورد نیازش به طور پویا به آن تخصیص داده و بازپس گرفته می شود.
wikijoo: تخصیص_دادن
مترادف ها
واگذار کردن، بخشیدن، دادن، تخصیص دادن، اتفاق افتادن، گریه کردن، عطاء کردن، ارائه دادن، رساندن، بیان کردن، افکندن، شرح دادن، نسبت دادن به، بمعرض نمایش گذاشتن، تقدیم داشتن
سهم دادن، تخصیص دادن
تقسیم کردن، تخصیص دادن، بخش کردن
اختصاص دادن، تخصیص دادن
تخصیص دادن، تقدیس کردن، ویژه کردن
تخصیص دادن، قصد کردن، طرح کردن، تدبیر کردن
تخصیص دادن، گماشتن، معین کردن، نامزد کردن، برگزیدن
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
در زبانِ اوستایی واژگانِ بسیاری برایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" داشته ایم. همچنین در زبانِ آلمانی نیز واژگانِ بسیاری برای " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" هست؛ نمونه ها:
zuordnen / zurechnen/zuweisen /zuschreiben/zusprechen و. . . .
... [مشاهده متن کامل]
همگیِ واژگانِ بالا دارایِ پیشوندِ " zu هستند که با پیشوندِ " اَیوی/ اَیبی" در اوستا همکارکرد هست و این پیشوند به ریختِ " اَف - " در زبانِ پارسی باشندگی دارد و معنایِ آن در اینجا " به، به سوی" می باشد. در اُزوارشِ این پیشوندِ اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه پیشوندِ " اَپَر" و به پارسیِ نو پیشوندِ " بَر" نیز آمده است.
نکته: در راستایِ سره سازیِ واژگان، یا ما باید واژه ای را از زبانهایِ باستانی بیابیم که به خودیِ خود به معنایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" باشد یا چنانچه با پیشوندی نیز می آید، آن پیشوند " اَف" یا "بَر" باشد؛ که از دیدِ من پیشوندِ "اَف" برتر و شایسته تر است.
من از این پس کوششم بر آن خواهد بود که برای این واژگانِ بیگانه برابرهایِ درخوری بیابم.
zuordnen / zurechnen/zuweisen /zuschreiben/zusprechen و. . . .
... [مشاهده متن کامل]
همگیِ واژگانِ بالا دارایِ پیشوندِ " zu هستند که با پیشوندِ " اَیوی/ اَیبی" در اوستا همکارکرد هست و این پیشوند به ریختِ " اَف - " در زبانِ پارسی باشندگی دارد و معنایِ آن در اینجا " به، به سوی" می باشد. در اُزوارشِ این پیشوندِ اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه پیشوندِ " اَپَر" و به پارسیِ نو پیشوندِ " بَر" نیز آمده است.
نکته: در راستایِ سره سازیِ واژگان، یا ما باید واژه ای را از زبانهایِ باستانی بیابیم که به خودیِ خود به معنایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" باشد یا چنانچه با پیشوندی نیز می آید، آن پیشوند " اَف" یا "بَر" باشد؛ که از دیدِ من پیشوندِ "اَف" برتر و شایسته تر است.
من از این پس کوششم بر آن خواهد بود که برای این واژگانِ بیگانه برابرهایِ درخوری بیابم.
هنبَختن ، هنبختار / اوبختن = تخصیص دادن ، تخصیص
در نظر گرفتن، مد نظر قراردادن، لحاظ کردن
در اختیار نهادن/گذاشتن
منظور کردن