تخصیص دادن


مترادف تخصیص دادن: اختصاص دادن، ویژه گردانیدن

معنی انگلیسی:
allocate, allot, appropriate, assign, designate, destine, earmark, to allocate, to appropriate

لغت نامه دهخدا

تخصیص دادن. [ ت َ دَ ] ( مص مرکب ) خاص کردن. ( ناظم الاطباء ). مخصوص گردانیدن چیزی را برای امری : فلان سرمایه اش را برای توسعه فرهنگ تخصیص داد.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خاص کردن ویژه گردانیدن . [منافع تجارت و فلاحت را بخود تخصیص داد.]

دانشنامه آزاد فارسی

تخصیص دادن (Allocate)
کنار گذاشتن حافظه برای استفاده توسط یک برنامه. برنامه ها برای اجرا اغلب نیاز به منابع مختلف سیستم مثل حافظه یا فضای دیسک دارند و در صورت نیاز این منابع را از سیستم عامل درخواست می کنند و سیستم عامل نیز آن منبع را به برنامه تخصیص می دهد. به طور کلی دو نوع تخصیص دادن وجود دارد: تخصیص دادن ایستا (استاتیک) که در آن وقتی برنامه شروع می شود، حافظۀ مورد نیازش کنار گذاشته می شود و تا پایان برنامه در اختیار آن است؛ و دیگری تخصیص دادن پویا (دینامیک) که در طی آن در حالی که برنامه در حال اجراست، حافظه مورد نیازش به طور پویا به آن تخصیص داده و بازپس گرفته می شود.

مترادف ها

give (فعل)
واگذار کردن، بخشیدن، دادن، تخصیص دادن، اتفاق افتادن، گریه کردن، عطاء کردن، ارائه دادن، رساندن، بیان کردن، افکندن، شرح دادن، نسبت دادن به، بمعرض نمایش گذاشتن، تقدیم داشتن

allot (فعل)
سهم دادن، تخصیص دادن

apportion (فعل)
تقسیم کردن، تخصیص دادن، بخش کردن

allocate (فعل)
اختصاص دادن، تخصیص دادن

consecrate (فعل)
تخصیص دادن، تقدیس کردن، ویژه کردن

design (فعل)
تخصیص دادن، قصد کردن، طرح کردن، تدبیر کردن

designate (فعل)
تخصیص دادن، گماشتن، معین کردن، نامزد کردن، برگزیدن

فارسی به عربی

اعط , تصمیم , تقسیم , خصص , مرشح

پیشنهاد کاربران

در زبانِ اوستایی واژگانِ بسیاری برایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" داشته ایم. همچنین در زبانِ آلمانی نیز واژگانِ بسیاری برای " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" هست؛ نمونه ها:
zuordnen / zurechnen/zuweisen /zuschreiben/zusprechen و. . . .
...
[مشاهده متن کامل]

همگیِ واژگانِ بالا دارایِ پیشوندِ " zu هستند که با پیشوندِ " اَیوی/ اَیبی" در اوستا همکارکرد هست و این پیشوند به ریختِ " اَف - " در زبانِ پارسی باشندگی دارد و معنایِ آن در اینجا " به، به سوی" می باشد. در اُزوارشِ این پیشوندِ اوستایی به زبانِ پارسیِ میانه پیشوندِ " اَپَر" و به پارسیِ نو پیشوندِ " بَر" نیز آمده است.
نکته: در راستایِ سره سازیِ واژگان، یا ما باید واژه ای را از زبانهایِ باستانی بیابیم که به خودیِ خود به معنایِ " نسبت دادن، اختصاص دادن، تخصیص دادن" باشد یا چنانچه با پیشوندی نیز می آید، آن پیشوند " اَف" یا "بَر" باشد؛ که از دیدِ من پیشوندِ "اَف" برتر و شایسته تر است.
من از این پس کوششم بر آن خواهد بود که برای این واژگانِ بیگانه برابرهایِ درخوری بیابم.

هنبَختن ، هنبختار / اوبختن = تخصیص دادن ، تخصیص
در نظر گرفتن، مد نظر قراردادن، لحاظ کردن
در اختیار نهادن/گذاشتن
منظور کردن