تخته قاپو

/taxteqApu/

لغت نامه دهخدا

تخته قاپو. [ ت َ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) دهقان. که در خانه زندگی کند. شهری. روستایی. روستانشین. حضری. قراری. شهرنشین. ساکن حضر. ساکن شهر. شهرباش. مَدَری ، مقابل بدوی و بادی و بادیه نشین.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ایل را خانه نشین و ساکن ده و شهر کردن اسکان عشایر و ایلها.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص . ) ساکن در نقطة معین .

فرهنگ عمید

ساکن شهر یا ده.

پیشنهاد کاربران

چونکه در آن زمان اکثریت قاطع مردم ایران عشایر بودند و رضا شاه به تقلید از آتاتورک میخواست شهر نشینی را مد کند
روشی ظالمانه بود که باعث قتل عام چند صد هزا ر عشایر ایرانی لر و تعدادی قشقایی شد
تخته قاپو کلمه ای تورکی است که از دو جزو تاختا به معنی چوب و قاپی به معنی در درست شده وبه معنی در چوبی است از انجا که در چوبی نشان اسکان یافتن است بر خلاف چادر که درب چوبی ندارد به اسکان عشایر می گویند
سکونت گزیدن و قرار و اسکان معمولاً در جوامع ابتدایی و پس از مرحلۀ کوچندگی گویند.
به شهرنشینی و روستانشینی روی آوردن.