تخت قراچه
لغت نامه دهخدا
پیشنهاد کاربران
یعنی ایران شناس ما یا همان میترا عباسی حتی نمی دانست ایلامی ها عشایر بودند، عجب ایران شناسی!
به روشنی می بینیم در منابع آکدی از واژگان اشاره به جغرافیا و مردم عیلام اشاره کرده که در آن واژه لر دیده میشود حالا اگه این اشاره به نقطه ای در هندوستان بود پانترکان میکردنش علم یزید!!! جالبه




به روشنی می بینیم در منابع آکدی از واژگان اشاره به جغرافیا و مردم عیلام اشاره کرده که در آن واژه لر دیده میشود حالا اگه این اشاره به نقطه ای در هندوستان بود پانترکان میکردنش علم یزید!!! جالبه




کولی ها یا کسانی که همراه بهرام گور آمدند در ایل قشقایی هستند ، قشقایی یک اتحادیه ایلی از اقوام مختلف است.








عیلامی ها قبل از پارسیان یا آریایی ها در این مکان وجود داشتند و عیلامیان هیچ ربطی به عربها یا سامی ها ندارند شاید درصد خیلی کمی از عربهای خوزستان ترکیب سامی و ایلامی ها باشند ولی خود عیلامی به هیچ وجه !! بزرگترین کتیبه عیلامی در ایذه است و تمام آثار تمدن ایلام در نقاط لرنشین چرا یک نشانه از تمدن عیلام در نقاط عرب نشین خوزستان وجود ندارد ؟؟ چرا نقشه تمدن ایلام همان نقاط لرنشین کنونی است؟؟یعنی لرا رفتن جای عربا رو گرفتن توی خوزستان؟ یه عرب اگه جرعت داره بیاد بگه ایذه متعلق به عرب بوده و یا خود شما قشقایی ها چندین سال آواره و بی جا و مکان هستید چجور شما نتوانستید جایی را از آن خود کنید ؟؟
... [مشاهده متن کامل]
پارس یعنی� ایران�و� ایرانی �کاملا به پارس در گفته های داریوش دقت کن یکم جلوی پانترک بازیت رو بگیر :
�من داریوش شاه… پسر ویشتاسپ هخامنشی، پارسی پسر پارسی، آریایی دارای نژاد آریایی. � و نیز بند ۳ از کتیبه داریوش در کنار ترعه سوئز: �من پارسی هستم، از پارس، مصر را گرفتم، فرمان کندن این ترعه را دادم به نام نیل که در مصر جاری است تا دریائی که از پارس می رود. پس از آن این ترعه کنده شد چنان که فرمان دادم و کشتی ها از مصر از وسط این ترعه به سوی پارس روانه شدند چنان که مرا میل بود. �
قوم پارس لزوما فارسهای الان رو شامل نمیشه پارس شامل فارس، لاری، لر، گیلک، سیستانی ، آذری و. . ( جز عرب و ترک )
پارسیان که ایشان را ایرانیان نیز خوانند، گروهی هستند که ایشان را ایزدیان و یزدانیان و آبادیان و سپاسیان و هوشنگیان و آذریان گویند. ( کی خسرو اسفندیار، ۱۳۶۲: ۵ و ۶ )
کتاب مجمل التواریخ و القصص نیز در صفحاتی که نام ایران را آورده به صورت ایرانیان، پارسیان، فارسیان، و زمین پارس یا فارس ذکر کرده است، که چند نمونه بیان می شود: �و هم حمزه از کتابی دیگر حکایت کند از کتب پارسیان ( مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۸۳: ۲۳ ) نزدیک فارسیان چنان است که او را دختر فیلقوس ملک یونان را به خواست و از او بار گرفت ( همان: ۳۱ ) [کی کاووس] پس به پارس دارالملک ساخت. ( همان: ۴۵ ) منوچهر به زمین فارس اندر بمرد. ( همان ۴۶۲ ) �
فردوسی گاهی پارس را به جای ایران به کار برده است:
از آنجا به کرخ اندر آمد سپاه
هم از پارسی هم ز تازی به راه
ز رومی و مصری و از پارسی
فزون بود مردان چهل پارسی
چنان بد که در پارس یک روز تخت
نهادند زیر گل افشان درخت
پیگولوسکایا از پارس به مفهوم سرزمین ایران یاد کرده است: هنگامی که دور مادها پایان گرفت، داریه ووش پسر پتشاسپ بر پارس فرمان راند ( پیگولوسکایا، ۱۳۷۲: ۶۹ و ۷۰ ) و داریه ووش پنج خاندان از ناحیه استخر را در شهر جای داد که نام آن ها در بایگانی شاه پارس ثبت است ( همان: ۱۷۰ ) و نیز اردشیر بابکان، عنوان شاه پارسیان را دارد: مؤلفی که خود از سرزمین ادیابنه بود نوشت: اردشیر نخستین شاه پارسیان، فرمانروایی به نام آدورزهب ( Adorzahap ) را به سرزمین ما گمارد. ( همان: ۲۲۱ )




... [مشاهده متن کامل]
پارس یعنی� ایران�و� ایرانی �کاملا به پارس در گفته های داریوش دقت کن یکم جلوی پانترک بازیت رو بگیر :
�من داریوش شاه… پسر ویشتاسپ هخامنشی، پارسی پسر پارسی، آریایی دارای نژاد آریایی. � و نیز بند ۳ از کتیبه داریوش در کنار ترعه سوئز: �من پارسی هستم، از پارس، مصر را گرفتم، فرمان کندن این ترعه را دادم به نام نیل که در مصر جاری است تا دریائی که از پارس می رود. پس از آن این ترعه کنده شد چنان که فرمان دادم و کشتی ها از مصر از وسط این ترعه به سوی پارس روانه شدند چنان که مرا میل بود. �
قوم پارس لزوما فارسهای الان رو شامل نمیشه پارس شامل فارس، لاری، لر، گیلک، سیستانی ، آذری و. . ( جز عرب و ترک )
پارسیان که ایشان را ایرانیان نیز خوانند، گروهی هستند که ایشان را ایزدیان و یزدانیان و آبادیان و سپاسیان و هوشنگیان و آذریان گویند. ( کی خسرو اسفندیار، ۱۳۶۲: ۵ و ۶ )
کتاب مجمل التواریخ و القصص نیز در صفحاتی که نام ایران را آورده به صورت ایرانیان، پارسیان، فارسیان، و زمین پارس یا فارس ذکر کرده است، که چند نمونه بیان می شود: �و هم حمزه از کتابی دیگر حکایت کند از کتب پارسیان ( مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۸۳: ۲۳ ) نزدیک فارسیان چنان است که او را دختر فیلقوس ملک یونان را به خواست و از او بار گرفت ( همان: ۳۱ ) [کی کاووس] پس به پارس دارالملک ساخت. ( همان: ۴۵ ) منوچهر به زمین فارس اندر بمرد. ( همان ۴۶۲ ) �
فردوسی گاهی پارس را به جای ایران به کار برده است:
از آنجا به کرخ اندر آمد سپاه
هم از پارسی هم ز تازی به راه
ز رومی و مصری و از پارسی
فزون بود مردان چهل پارسی
چنان بد که در پارس یک روز تخت
نهادند زیر گل افشان درخت
پیگولوسکایا از پارس به مفهوم سرزمین ایران یاد کرده است: هنگامی که دور مادها پایان گرفت، داریه ووش پسر پتشاسپ بر پارس فرمان راند ( پیگولوسکایا، ۱۳۷۲: ۶۹ و ۷۰ ) و داریه ووش پنج خاندان از ناحیه استخر را در شهر جای داد که نام آن ها در بایگانی شاه پارس ثبت است ( همان: ۱۷۰ ) و نیز اردشیر بابکان، عنوان شاه پارسیان را دارد: مؤلفی که خود از سرزمین ادیابنه بود نوشت: اردشیر نخستین شاه پارسیان، فرمانروایی به نام آدورزهب ( Adorzahap ) را به سرزمین ما گمارد. ( همان: ۲۲۱ )



