تحطیم

لغت نامه دهخدا

تحطیم. [ ت َ ] ( ع مص ) نیک شکستن. ( تاج المصادر بیهقی ). بسیار شکستن چیزی را. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). بسیار شکستن ( آنندراج ). شکستن و گفته اند در مورد اشیاء خشک بکار رود. ( اقرب الموارد ).

پیشنهاد کاربران

التکسیر. ( الصحاح ( للجوهری ) , ج5 , ص1900 )
ویران کردن، خراب کردن، شکستن، فروکوفتن، درهم شکستن. ( فرهنگ معاصر عربی - فارسی, ص129 )