تحسیب

لغت نامه دهخدا

تحسیب. [ ت َ ] ( ع مص )سیر خورانیدن و سیر نوشانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || کسی را چندان عطا دادن تا خوشنود شود. ( تاج المصادر بیهقی ). دادن آنچه شخص بدان خوشنود شود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دادن کسی را چیزی که بدان خوشنود شود. ( آنندراج ). || چیزی را بالش کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). توسد. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || بر بالش نشاندن. ( تاج المصادر بیهقی ). بر بالش نشانیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || مرده را در کفن پیچیده در گور کردن ، یا دفن کردن در سنگستان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دفن کردن میت را در سنگ یا دفن کردن او را با کفن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).

پیشنهاد کاربران

اقای محمود اقبالی من خیلیم با ادبیم
ولی مشکل اینجاست عقایدمون یکی نیست
شما ترک ها دوگروه شدید
یک گروهتون فقط میاد همه چیو فارسی و اوستایی جلوه میده و طرفدار شاهان باستان ایرانه
یک گروهتونم همه چیو ترکی جلوه میده
...
[مشاهده متن کامل]

از این مسخره بازیا دست بردارید.
ثانیا عذرت رو قبول می کنم و من شرمندم که توهین بهت کردم.
اگر از نظرات من در سایت ابادیس بدتون میاد
خب به درک بدتون بیاد
ولی توهین جد اباد و نمیدونم ناموسی به یکدیگر نکنید چون ما هم توی اینکاراخیلی حرفه ای هستیم خیالت راحت. .
به حای توهین مدرک رو کنید با استناد حرف بزنید
روزتون خوش وخرم
اون حساب جاوید ایران متاسفانه مسدودش کردن با حساب وطنم ایران . .