تجدید پذیر، قابل تولید مجدد
تجدید پذیر
مترادف ها
پیشنهاد کاربران
تجدید: نُوسازیه، نُوسازی، نُوساخت، نوکَرد، نوکونیشن ( نوکُنِش ) تجدیدپذیر : نُوسازدار ، نُوسازین، نُوکوندار، نوکونین، نوسازیشنیگ، نوکونیشنیگ
در زبان پارسی، یک کردبون از زاب ( صفت ) ساخته می شود و می توان آن را در اینجا نیز شناسینید ( معرّفی ) کرد:
... [مشاهده متن کامل]
نُویختَن ( نُویز - ) : تجدید کردن، نو کردن
نُویزدار: تجدیدپذیر، نو کردنی
نُویزین: تجدیدپذیر، نو کردنی
نُویزیگ: تجدیدپذیر، نو کردنی؛ نو کننده، تجدید کننده، مُجدّ؛ بسته به نو کردن، بسته به تجدید کردن، تجدیدی
نُویزیر: تجدید کننده، نو کننده، مُجدّ
نُویختار: تجدید کننده، نو کننده، مُجدّ
نُویزاگ: نو کننده، تجدید کننده، مُجدّ
نُویزان: نو کننده، تجدید کننده، مُجدّ
نُویزیشن: نو کردن، تجدید کردن
نُویزیشنیگ: نو کننده، مُجدّ، تجدید کننده؛ تجدید پذیر، نو کردنی؛ بسته به نو کردن، تجدیدی
نُویزیشنیه: نو کردن، تجدید
نُویزیشنیها: با نو کردن، با تجدید کردن
نُویزَگ: ابزاری برای نو کردن، ابزاری برای تجدید کردن
نُویزینَگ: ابزاری برای نو کردن، ابزاری برای تجدید کردن
پَدیشنُویز: ابزاری برای نو کردن، ابزاری برای تجدید کردن
نُویخت: نو کرد، تجدید کرد؛ نو کردن، تجدید کردن، تجدید؛ نو کرده شده، تجدید شده
نُویختپَدیر: نو کردنی، تجدیدپذیر
نُویختَگ: نو کرده، تجدید کرده؛ نو کرده شده، تجدید شده
نُویزید: نو کرد، تجدید کرد؛ نو کنید، تجدید کنید؛ نو کردن، تجدید کردن؛ نو کرده، تجدید کرده؛ نو کرده شده، تجدید شده
نُویزیدَک یا نُویزیدَگ: نو کرده، تجدید کرده؛ نو کرده شده، تجدید شده
نُویزیوُن: ابزاری برای نو کردن، ابزاری برای تجدید کردن
در زبان پارسی، یک کردبون از زاب ( صفت ) ساخته می شود و می توان آن را در اینجا نیز شناسینید ( معرّفی ) کرد:
... [مشاهده متن کامل]
نُویختَن ( نُویز - ) : تجدید کردن، نو کردن
نُویزدار: تجدیدپذیر، نو کردنی
نُویزین: تجدیدپذیر، نو کردنی
نُویزیگ: تجدیدپذیر، نو کردنی؛ نو کننده، تجدید کننده، مُجدّ؛ بسته به نو کردن، بسته به تجدید کردن، تجدیدی
نُویزیر: تجدید کننده، نو کننده، مُجدّ
نُویختار: تجدید کننده، نو کننده، مُجدّ
نُویزاگ: نو کننده، تجدید کننده، مُجدّ
نُویزان: نو کننده، تجدید کننده، مُجدّ
نُویزیشن: نو کردن، تجدید کردن
نُویزیشنیگ: نو کننده، مُجدّ، تجدید کننده؛ تجدید پذیر، نو کردنی؛ بسته به نو کردن، تجدیدی
نُویزیشنیه: نو کردن، تجدید
نُویزیشنیها: با نو کردن، با تجدید کردن
نُویزَگ: ابزاری برای نو کردن، ابزاری برای تجدید کردن
نُویزینَگ: ابزاری برای نو کردن، ابزاری برای تجدید کردن
پَدیشنُویز: ابزاری برای نو کردن، ابزاری برای تجدید کردن
نُویخت: نو کرد، تجدید کرد؛ نو کردن، تجدید کردن، تجدید؛ نو کرده شده، تجدید شده
نُویختپَدیر: نو کردنی، تجدیدپذیر
نُویختَگ: نو کرده، تجدید کرده؛ نو کرده شده، تجدید شده
نُویزید: نو کرد، تجدید کرد؛ نو کنید، تجدید کنید؛ نو کردن، تجدید کردن؛ نو کرده، تجدید کرده؛ نو کرده شده، تجدید شده
نُویزیدَک یا نُویزیدَگ: نو کرده، تجدید کرده؛ نو کرده شده، تجدید شده
نُویزیوُن: ابزاری برای نو کردن، ابزاری برای تجدید کردن
" بازپذیر. نوپذیر. هم پذیر. ازنوپذیر.
دوباره پذیر ":تجدید پذیر.
دوباره پذیر ":تجدید پذیر.
انرژی تجدید پذیر به معنی انرژی نوشدنی
که بغیراز سوخت های فسیلی تقریباهمه ی انرژی ها قابل تجدید هستند
دانشمندان دنبال جایگزینی برای سوخت فسیلی به نام
همجوشی هستند
که بغیراز سوخت های فسیلی تقریباهمه ی انرژی ها قابل تجدید هستند
دانشمندان دنبال جایگزینی برای سوخت فسیلی به نام
همجوشی هستند
تجزیه شدن به معنای نوشدن
که تقریبا به جز سوخت های فسیلی و انرژی هسته ای بقیه انرژی هاتجدید پذیر هستند
که تقریبا به جز سوخت های فسیلی و انرژی هسته ای بقیه انرژی هاتجدید پذیر هستند
نامحدود
تمام نشدنی
تجزیه شدن جایگزین شدن دوباره برگشتن طبیعت
به پارسی: بازگشت پذیر
سوخت های فسیلی