تاچه

لغت نامه دهخدا

تاچه. [ چ َ / چ ِ] ( اِ مصغر ) ( از: «تا»، عدل و لنگه و تنگ + «چه »، ادات تصغیر تای کوچک. لنگه خرد. یک لنگه از خورجین. یک لنگه کوچک از باری. جوالی کوچک نیمبار. لنگه بار.عدل . رجوع به عدل شود.

فرهنگ فارسی

کیسه ستبروبزرگ که برپشت چهارپایان میگذارند
( اسم ) لنگ. خرد یک لنگه از خورجین یک عدل یک جوال .

فرهنگ معین

(چِ ) (اِمصغ . ) یک لنگه از خورجین ، جوال ، کیسه ای بزرگ که بر پشت چهارپایان برای حمل بار قرار دهند.

فرهنگ عمید

۱. جوال، بارجامه، گاله.
۲. کیسۀ بزرگ و ستبر که بر پشت چهارپایان بارکش می گذارند و در آن چیزی می ریزند.

گویش مازنی

/taachche/ همتا، هم سنگ - واحد شمارش گونی

واژه نامه بختیاریکا

( تاچه * ) تِی؛ لنگه بار

مترادف ها

bale (اسم)
رنج، مصیبت، عدل، محنت، لنگه، تا، تاچه، بلاء

فارسی به عربی

بالة

پیشنهاد کاربران

تاش وتاچه tach بمعنی دوست گیره چسبان وصل همراه که از attach درهمین معنی گرفته شده تاچه دوست رفیق
البته ترکی چون نه شهرونه گروه داشته و با گله شان هم فامیل بودند چاره ای جز دزدی کلمه ندارند
معنی ش که مشخصه . فقط مورد استفاده شو تو کتاب دن آرام دیدم جایی که میگه:
جوری باش اختلاط میکردند که انگار هم سن و هم تاچه یِ خودشان است
جوال کوچک