تام

/tAmm/

مترادف تام: تمام، تمامیت، جامع، کامل، مستوفا، مطلق، کمال یافته

متضاد تام: غیرتام، ناقص

معنی انگلیسی:
complete, full, absolute, integral, plenary, total

لغت نامه دهخدا

تام. ( ص ) بمعنی بسیار کم و بغایت اندک. ( از برهان ). و رجوع به انجمن آرا و آنندراج و شرفنامه منیری و فرهنگ جهانگیری و ناظم الاطباءشود. بمعنی اندک بزبان طوس لیکن مشهور سوتام است. ( فرهنگ رشیدی ). و آنرا سوتام نیز گویند. ( فرهنگ جهانگیری ). || ناتوان و ضعیف. ( ناظم الاطباء ).

تام. [ م م ] ( ع ص ) چیزی که اجزاء آن کامل باشد. تمام. درست. ضد ناقص. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به منتهی الارب و غیاث اللغات و برهان و فرهنگ جهانگیری و آنندراج و انجمن آرا و فرهنگ نظام و ناظم الاطباء شود :
ناتام در این جایت آوریدند
تا روزی از اینجا برون شوی تام.
ناصرخسرو.
گشته بدو تام نام احمد و حیدر
بارخدای جهان تمام تمامان.
ناصرخسرو.
ز ده دشمن کمندش خام تر بود
ز نه قبضه خدنگش تام تر بود.
نظامی.
- مه تام و ماه تام ؛ کنایه از بدر است :
برآمد سیه چشم گلرخ ببام
چو سرو سهی بر سرش ماه تام.
فردوسی.
انگشت نمای خلق بودم
مانند هلال از آن مه تام.
سعدی.
- || ماهی که ایام آن سی روز باشد. ( اقرب الموارد ).
- اسم تام ؛ در اصطلاح نحو اسم مبهمی را نامند که به یکی از چهار چیز تمام شود: تنوین. نون تثنیه. نون شبیه به نون جمع و اضافه. مثال تنوین مانند «رطل » در این جمله : عندی رطل زیتاً. مثال نون تثنیه مانند «منوان » در این جمله : عندی منوان سمناً. مثال نون شبیه به نون جمع مانند «عشرون » در این جمله : عندی عشرون درهما. و مثال اضافه مانند «قدر راحة» در این جمله : مافی السماء قدر راحة سحابا. ( از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج 1 ص 187 ).
- فعل تام ؛ مقابل فعل ناقص ، فعلی که فاعل گیرد، مقابل فعل ناقص که دارای اسم و خبر است. || نزد شعرا بیتی است که نیمه آن نیمه دایره را استیفا کند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج 1 ص 187 ). بیتی باشد که اجزاء صدر آن بر اصل دایره باشد اگرچه بعضی ازاحیف که بحشو تعلق دارد به عروض آن راه یافته باشد. ( از المعجم فی معاییر اشعار العجم چ مدرس رضوی ص 48 ). || در اصطلاح محاسبان عددی است که مجموع اجزاء آن مساوی با آن عدد باشد. ( از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج 1 ص 187 ). اجزاء عدد را چون جمعکنند اگر مثل او باشد آن را تام و عدد تام خوانند همچو شش که اجزای او را که نصف و ثلث و سدس بود چون جمع کنند مثل او باشد و اگر زیادت باشد آن را عدد زائد خوانند همچو دوازده که اجزاء او نصف است و ثلث و ربع و سدس و این مجموع پانزده است و اگر کمتر باشد عدد ناقص است همچو چهار که نصف و ربع اجزای اویند از او کمتر باشد. ( نفایس الفنون ، علم حساب ). رجوع به التفهیم بیرونی چ جلال همایی ص 37 و رجوع به عدد شود. || در نزد حکما کلمه تام اطلاق بر کامل شود. ( از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج 1 ص 187 ). رجوع به کامل شود.بیشتر بخوانید ...

فرهنگ فارسی

تمام، کامل
( صفت ) چیزی که اجزای آن کامل باشد تمام کامل .
دوگانه تار و پود بافتن جامه را . یا روشی آوردن اسب بعد روشی .

فرهنگ معین

(مّ ) [ ع . ] (ص . ) تمام ، کامل .

فرهنگ عمید

تمام، کامل.

فرهنگستان زبان و ادب

{TTS} [شنوایی شناسی] ← تغییر آستانۀ موقت

گویش مازنی

/taam/ مزه

دانشنامه عمومی

تام (زبان تطبیق الگو). تام ( به انگلیسی: Tom ) یک زبان برنامه نویسی است که خصوصاً برای برنامه نویسی کردن انواع مختلف تحولات بر روی ساختارهای درختی و اسناد مبتنی بر XML مناسب است. [ ۱] تام یک افزونه زبانی برای زبان های سی و جاوا است که اولیه های تطبیق دهی جدید و همچنین پشتیبان از سیستم قوانین بازنویسی را به این زبان ها اضافه می کند. قوانین می توانند با استفاده از یک زبان استراتژی کنترل شوند. [ ۲]
تام برای نوشتن موارد زیر مناسب است:
• برنامه نویسی تطبیق الگو
• نوشتن و توسعه دادن کامپایلر و DSLها
• تبدیل اسناد XML
• پیاده سازی سیستم های مبتنی بر قانون
• توصیف تحولات جبری
• تارنمای رسمی زبان تام
• Tom gforge website
عکس تام (زبان تطبیق الگو)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

مترادف ها

total (صفت)
مطلق، کامل، مجموع، کل، کلی، تام

فارسی به عربی

مجموع

پیشنهاد کاربران

بررسیِ واژگانِ " کَتامَ، کَتام، کَدام، کُدام، کَتارَ ، کَتار، کَدار، اَتارَ، اَتار، اَدار، اَداری که، کَدار - ایز ( - ایو ) " و پیشنهادِ واژه " اَتام/اَدام" و " اَتامی/اَدامی که" :
1 - واژگانِ " کَتامَ، کَتام، کَدام، کُدام" :
...
[مشاهده متن کامل]

ما در زبانِ اوستایی واژه یِ " کَتامَ :katāma " را به چمِ " کُدام ( از چندتا ) ، چه کسی ( از چندتا ) " داشته ایم که از تکواژهایِ زیر ساخته شده است:
1. 1 - " کَ / که : ka " : " کَ/که " در زبانِ اوستایی به چمِ " چه، چی، چه کسی" بوده است؛ این واژه ریشه ی بسیاری از واژگانِ پارسی است که از آنها می توان" چی: čē " ، " چه : ča " ، " کی: ki "، " کو: ku" را برشمرد.
2. 1 - " تامَ : tāma " : این واژه خود با پسوندِ اوستایی " تمَ : təma " و با پسوندِ " توم: tum /دوم:dum" در زبانِ پارسیِ میانه همپیوند و همریشه است که واژگانِ نامبرده همگی به چمِ " - تَرین " هستند و همان کارایی را دارند که پسوندِ " - تَرین" در پارسی دارد. چنانکه می دانید، پسوندِ " - ترین" ، بمانند پسوندِ " تم/توم/دوم"، محمولی چند موضعی ( دو یا بیشتر ) را بازنمایی می کند. ( پسوندِ " توم/دوم" به ریختِ " تُم/دُم" در پارسیِ نوین آمدنی هست. )
" کَتامَ" ( اوستایی ) در زبانِ پارسیِ میانه به ریخت " کَتام: katām / کَدام : kadām " و در پارسیِ نوین به ریختِ " کُدام : kudam " آمده است.
2 - واژگانِ " اَتارَ، اَتار، اَدار، اَداری که " :
در زبانِ اوستایی " اَتارَ :atāra " به چمِ " آنی از دوتا، یکی از این دو ، آنی از این دو، یکی از دو تا " بوده است؛ واژه یِ " اَتارَ " از تکواژهایِ زیر ساخته شده است:
1. 2 - " اَ :a " : " اَ " در نقشِ " فَرنامها ( =ضمیرها ) : Pronomen " در زبانِ اوستایی بکار می رفته و به زبانِ پارسیِ میانه به چمِ " این، آن، اوی ( =او ) ، آنِ اوی، آنِ خویش، اوشان ( =ایشان ) ، آنِ اوشان ( = آنِ ایشان ) ، آنِ اَماک ( = آنِ ما ) " آمده است ( در واژگانِ این پیام، پیشوندِ " اَ:a" به چمِ " این، آن" است ) . در برابرِ فرنامِ " اَ:a" در زبانِ اوستایی" اَوَ:ava" را داریم ( برای نمونه ن. ک یَشت اوستا Yt. 1. 16 ) .
2. 2 - " تارَ : tāra " : این واژه با واژگانِ " tarə̄ " ( اوستاییِ کهن ) ، " tarō ، tarə " ( اوستاییِ جوان ) ، " tarah " ( پارسیِ باستان ) و " - تَر:tar - " در زبانِ پارسیِ میانه - نوین همپیوند و همریشه است و چنانکه می دانید پسوندِ " - تَر " در زبانِ پارسی محمولی دو موضعی را بازنمایی می کند ( برای آگاهیِ بیشتر "نکته ی3 " را در زیر بخوانید ) .
واژه یِ اوستاییِ " اَتارَ " در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ " اَتار:atār / اَدار: aδār " آمده است.
در همین راستا، ما واژه یِ " aδār ē kē " را در زبانِ پارسیِ میانه به چمِ " آنی از دوتا که " داریم. واژه یِ " اَتار/ اَدار " در پارسیِ نوین به همین ریخت آمدنی است و واژه یِ " aδār ē kē " در پارسیِ نوین به ریختِ " اَداری که" آمدنی است.
نکته1: کارل زالمان گفته است که واژه یِ " یَتارو: yatārō " در یَشت اوستا ( Yt. 14. 44 ) ، به زبانِ پارسیِ میانه با " aδār ē kē " ( = اَداری که ) اوزوارده ( =توضیح داده ) می شود.
3 - واژگانِ " کَتارَ، کَتار، کَدار " :
ما در زبانِ اوستایی واژه یِ " کَتارَ : katāra " را به چمِ " کُدامیک ( از دوتا ) ، کُدام ( از این دو ) ، چه کسی ( از دو تا/از این دو ) " داریم که از تکواژهایِ زیر ساخته شده است:
1. 3 - " کَ / که : ka " : در بخشِ 1. 1 در بالا به آن پرداخته شد.
2. 3 - " تارَ : :tāra : در بخش 2. 2 در بالا به آن پرداخته شد.
واژه یِ اوستاییِ " کَتارَ: katāra " در زبانِ پارسیِ میانه به ریختِ " کَتار: katār / کَدار: kadār " آمده است. این واژه در زبانِ پارسیِ نوین به ریختهایِ " کَدار:kadār / کُدار: kudar" آمدنی است ( آنچنانکه " کَدام:kadām " به " کُدام: kudam " دگر شده است ) .
نکته 2 : در این راستا، گرنوت ویندفُر واژه یِ " کَدار - ایز ( - ایو ) : kadār - iz ( - ēw ) " در زبانِ پارسی میانه را به چمِ " هر کدام ( =which - ever ) " گرفته است؛ به سخنِ باریکتر: " هرکدام ( از دو تا/از این دو ) ".
. . . . . . . . . . . . . . . . .
پیشنهادِ واژه:
برپایه یِ بخشهایِ " 1" و " 2" در بالا، می توان بهمان گونه ای که ما واژه یِ " اَتار/اَدار" را داریم، واژه یِ " اَتام/اَدام" را به چمِ " آنی از چندتا ( دو یا بیشتر ) ، یکی از چندتا ( دو یا بیشتر ) " بسازیم و همچنین می توانیم بمانندِ " اَتاری/ اَداری که"واژه یِ " اَتامی/ اَدامی که" را به چمِ " آنی از چندتا ( دو یا بیشتر ) که" بسازیم. واژگانِ نامبرده یِ بالا بسیار می توانند در زبانِ پارسیِ نوین کارآمد باشند.
. . . . . . . . . . . . .
نکته 3: ( پیرامونِ پسوندِ " تَر" ) :
شاید دوستان بگویند که ما می توانیم " تَر، تَری" را برای همسنجیِ بیشتر از دو تا بکار ببریم و برای نمونه بگوییم:
a از b و c، کوچکتر است. ( =الف )
ولی باید بدانید که " کوچکتر بودن " در دانشِ مزداهی ( =ریاضی ) نیز محمولی دو موضعی است و گزاره یِ بالا خود از دو گزاره یِ اتمیِ زیر ساخته شده است:
a از b کوچکتر است؛ ( ب )
a از c کوچکتر است؛ ( پ )
که درپیِ همیوزشِ ( =ترکیبِ عطفیِ ) دو گزاره یِ ( ب ) و ( پ ) گزاره یِ ( الف ) بدست می آید.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
پَسگشتها:
1 - ستونهایِ 422 تا 427 و ستونهایِ 433 و 434 از نبیگِ " فرهنگنامه زبانِ ایرانیِ کهن" ( کریستین بارتولومه )
( برایِ پیشوندِ " اَ: a " در بخش 1. 2 در بالا به ستونهای 1 تا 11 از پسگشتِ 1 بنگرید. )
2 - روبرگهایِ 271 ، 292 از نبیگِ " Grundriss der iranischen Philologie " ( بخش سوم. پارسیِ میانه از کارل زالمان )
3 - روبرگِ 59 از نبیگِ " فرهنگ واژه های اوستا"
4 - روبرگِ 210 از نبیگ " زبانهای ایرانی " ( گرنوت ویندفُر )
. . . . . . . . . . . . . . . .
فرتورِ نخست درباره ی واژگان " کَتامَ، کتام، کدام، کَتارَ ، کتار، کدار، کَدار - ایز ( - ایو ) " است؛
فرتورِ دوم درباره یِ واژگان " اَتارَ، اَتار، اَدار، اَداری که" است؛
فرتورِ سوم درباره یِ تکواژ " کَ/که:ka " در واژگانِ بالا است؛
فرتورِ چهارم درباره یِ پیشوندِ " اَ:a " در واژگانِ " اَتارَ، اَتار، اَدار " است.

تامتامتامتام
تام: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست:
اسپت espat، ژوک žuk ( سغدی )
هماک hamāk ( پهلوی )
البته خوب نگران نباشید وقتی الان بیشتر تحقیق کردم فهمیدم که داستان تام فیکِ فیکه!و این داستانو هواداران ماریو قارچ خور ساختن که خاطرات ما رو با بازی های سونیک خراب کنن!
و این رویداد اصلا درون خود داستانش نیست اینایی که میگن حقیقت داره پیشنهاد میکنم یه سر به سایتای خارجی بزنن که زندگی نامه ی واقعیش در اونجا هست
نام یه پسری که در سال2011میگن توسط سونیک ای اکس ای کشته شده اما من مطمئنم که همچین چیزی حقیقت نداره چون یه داستان از زبان خود سازنده ی سونیک ای اکس ای ( یا بهتره همون خود زندگی نامه سونیک ای اکس ای که
...
[مشاهده متن کامل]
در کمتر سایت ایرانی یافت میشه و بیشتر در سایت های خارجی ازش اطلاعات هست ) هستش که اگر این رویداد رو وارد زندگی نامه سونیک ای اکس ای کنیم داستانش با عقل جور در نمیاد!!

طعم در زبان ملکی گالی بشکرد
طعم و مزه در زبان ملکی گالی بشکرد
تمام - زیبا

Fully authorized
در پهلوی ، t�m* به معنای complete تمام ثبت شده است. و در تام الختیار هم تام و هم اختیار هر دو آریایی هستند
معنای تام به معنای کامل وتمام و کمال است ما نام دخترمون را که 4 ماه پیش بدنیا آمده رو تامارا گذاشتیم که یک نام دخترانه کهن و البته بین المللی است و دربیشتر کشورها طبق تحقیقات ما استفاده میشه. در سازمان ثبت احوال با اینکه ثبت شده بود ولی معنای دقیقی براش وجود نداره.
...
[مشاهده متن کامل]

وما در تلاشیم تا معنای ایرانی هم برای این نام زیبا و برازنده بتوانیم ثبت کنیم.
تامارا متشکل از تام ( تمام و کامل ) و آرا ( آراینده و زیبنده و آراسته ) بمعنای تمام آراسته منسوب به دختر همه چیز تمام و کاملترین.
خوشحال میشم نظرات دوستان رو در این مورد بدانم.

دشمن تام = جری
جمله ای که کامل باشد و مقصود خویش را تمام و کمال به مخاطب رسانده باشد.
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٣)

بپرس