تازی
/tAzi/
مترادف تازی: عرب ، تازیک، عربی، زبان عربی ، سگ شکاری
متضاد تازی: عجم، پارسی، سگ گله، سگ معلم
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) سگ شکاری
تازی عنه بازگشت از وی برای حوض ساختن .
فرهنگ معین
(ص . ) ۱ - عرب ، عربی . ۲ - زبان عربی .
فرهنگ عمید
۲. عربی.
۳. (اسم، صفت ) اسبی از نژاد عربی.
نوعی سگ شکاریِ بسیار دونده و تیزرو با بدن لاغر و پاهای دراز.
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] تازی (تازیان)، در فارسی به معنای عرب، زبان عربی یا مردم عرب است.
لفظ تازی و صورتهای دیگر آن: تاچیک، تاجیک، تاژیک، تازیک و تازیگ، ظاهراً از نام قبیله «طی» مشتق شده که همسایه شاهنشاهی ایران و از نیرومندترین قبایل عرب بوده اند و به گواهی مدارک سریانی و یهودی، و از بابت تسمیه کل به اسم جزء، به معنای عرب یا اعراب به طور کلی بوده است.
اینگونه تسمیه نظایر دیگری نیز دارد، چنانکه یونانیان و رومیان لفظ پرسیا (پارس) و عرب لفظ فُرس را که به معنای مردم فارس است، به همه ایرانیان اطلاق کرده اند.
نیز گفته اند که سریانیها و ایرانیان لفظ یون را، که نام قبیله ای در آسیای صغیر بوده، به معنای همه قوم هلاس یعنی هلنی گرفته اند.
اگر دیده می شود که در متون، تازی را به معنای عرب و بعضی صورتهای دیگر آن را به معنای ایرانی گرفته اند، علت آن احتمالاً این باشد که اشتقاق این کلمه را هم از مادّه طی عربی و هم از تات ترکی دانسته اند.
← واژه تات در ترکی
(۱) محمد دبیرسیاقی، «تات و تاجیک و تازیک»، در نامواره دکتر محمود افشار، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۷۰ش.
(۲) علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا.
(۳) یحیی ماهیار نوابی، «تاجیک و تازیک»، در ارج نامه ایرج: به پاس نیم قرن سوابق درخشان فرهنگی و دانشگاهی استاد ایرج افشار، به کوشش محسن باقرزاده، تهران: توس، ۱۳۷۷ ش.
(۴) محمود کاشغری ،دیوان لغات الترک.
لفظ تازی و صورتهای دیگر آن: تاچیک، تاجیک، تاژیک، تازیک و تازیگ، ظاهراً از نام قبیله «طی» مشتق شده که همسایه شاهنشاهی ایران و از نیرومندترین قبایل عرب بوده اند و به گواهی مدارک سریانی و یهودی، و از بابت تسمیه کل به اسم جزء، به معنای عرب یا اعراب به طور کلی بوده است.
اینگونه تسمیه نظایر دیگری نیز دارد، چنانکه یونانیان و رومیان لفظ پرسیا (پارس) و عرب لفظ فُرس را که به معنای مردم فارس است، به همه ایرانیان اطلاق کرده اند.
نیز گفته اند که سریانیها و ایرانیان لفظ یون را، که نام قبیله ای در آسیای صغیر بوده، به معنای همه قوم هلاس یعنی هلنی گرفته اند.
اگر دیده می شود که در متون، تازی را به معنای عرب و بعضی صورتهای دیگر آن را به معنای ایرانی گرفته اند، علت آن احتمالاً این باشد که اشتقاق این کلمه را هم از مادّه طی عربی و هم از تات ترکی دانسته اند.
← واژه تات در ترکی
(۱) محمد دبیرسیاقی، «تات و تاجیک و تازیک»، در نامواره دکتر محمود افشار، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۷۰ش.
(۲) علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا.
(۳) یحیی ماهیار نوابی، «تاجیک و تازیک»، در ارج نامه ایرج: به پاس نیم قرن سوابق درخشان فرهنگی و دانشگاهی استاد ایرج افشار، به کوشش محسن باقرزاده، تهران: توس، ۱۳۷۷ ش.
(۴) محمود کاشغری ،دیوان لغات الترک.
wikifeqh: تاژیک
مترادف ها
تازی، تازی بویی، سگ بازی
عربی، تازی
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
تازی، تازیک یا تاژیک، نامی است که ایرانیان به عرب ها دادند. تازی شیوهٔ تلفظ ایرانیان از نام قبیله طایی است که در زبان پارسی میانه و زبان پارتی به کار می رفت و هم اکنون بنی لام عبدالخان از دودمان این تیره در خوزستان سکونت دارند. گفته می شود که قبیله طایی نخستین عرب هایی بودند که ایرانیان در دوران پیش از اسلام با ایشان مواجهه داشتند و بعدها این واژه را برای همه عرب ها به صورت عمومی بکار بردند. در دوران پس از اسلام و ورود اعراب مسلمان به ماوراءالنهر این لغت تغییر معنا داد و در مقابل قبایل ترک ساکن در ترکستان غربی، به همه مسلمانان آن نواحی فارغ از قومیتشان تازیک یا تاژیک گفتند.
... [مشاهده متن کامل]
شکل سغدی واژه تازی همان واژه تاجیک است که هنوز امروزه برای فارسی زبانان ماوراءالنهر و بخش شرقی فلات ایران استفاده می شود. دلیل خطاب کردن مسلمانان با این واژه این است که اکثر �اعرابی� که با این عنوان خطاب می شدند، در واقع ایرانیانی بودند که به اسلام گرویده بودند.
نام تازی ظاهراً تغییریافتهٔ واژه طی زی است به معنای کسی که در قبیله طی زندگی می کند. بعدها ایرانیان این نام را بر روی کل اعراب گذاشتند. در پارسی میانه تازی را تازیک می گفتند.
تفسیر دیگر این نام در کتاب بندهش زرتشتی است که در زمان ساسانیان نگارش شده است. بر پایه آن، تاز کسی از نوادگان سیامک که خود نوه کیومرث ( نخستین آدم در دین زرتشتی ) است که به همراه همسرش به دشتی در عربستان کنونی مهاجرت می کند و مردم آنجا از دودمان او هستند. در واقع تازی تنها یک معنی دارد و آن نواده تاز بودن است.
وجه اشتقاق
توضیح سنتی این است که فرزانه بهرام بن فرزانه فرهاد تاز، نام یکی از پسران سیامک بوده و تازیان از نسل اویند و از بعضی تواریخ نیز چنین معلوم می شود که تاز پسرزادهٔ سیامک بن مشی بن کیومرث بوده و پدر جملهٔ عرب است و نسب تمام عرب به تاز می رسد.
در کتاب بندهش نسب تازیان را به سیامک نسبت می دهد و اینگونه بیان می کند �از آن شش گونه جفتی، مرد تاز و زن گوازک نام بودند. ایشان را نشستنگاه به دشت تازیان بود. دشت تازیان را نام از اوست و به سبب اوست که چنین خوانند�
چنان که نسب همه عجم به هوشنگ شاه می رسد. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . . . و در سراج اللغات نوشته که تازی بمعنی عربی و این منسوب به تاز است چون لفظ تاز بمعنی تازنده نیز آمده و در اوائل اسلام عربان تاخت و تاراج بسیار در ایران کرده اند، بدین جهت نسبت به تاز کرده. ( غیاث اللغات ) . بعضی حدس زده اند که تازی اصلاً بمعنی چادرنشین است، از کلمهٔ تاژ و تاز بمعنی چادر و خیمه و یاء نسبت، و همیشه آن را مقابل دهقان آرند. پس دهقان بمعنی روستانشین و تازی بمعنی چادرنشین است، طوائف چادرنشین که ییلاق و قشلاق کنند، مقابل دهقان که ساکن و تخته قاپو باشد. طبق این حدس کلمهٔ مورد بحث بار اول بمعنی مطلق چادرنشین بوده است و سپس بمعنی خاص تری فقط بر عرب گفته شده است. مردم چین عرب را تاش نامند و این تاش مأخوذ از کلمهٔ فارسی تاژی یا تازیست که بمعنی چادرنشین است و این نشان می دهد که مردم چین در اول عرب را بتوسط ایرانیان دریانورد و تجار برّی ایران شناخته اند.
نمونه هایی در ادبیات فارسی
ز تازی و هندی و ایرانیان / ببستند پیشش کمر بر میان ( فردوسی )
هرکس به عید خویش کند شادی / چه عبری و چه تازی و چه دهقان ( فرخی یزدی )
سواران تازنده را نیک بنگر / درین پهن میدان ز تازی و دهقان ( ناصر خسرو )
ای ز تیغ تو در سرفرازی / ملک ترک و ملت تازی ( انوری )
دید مرا گرفته لب آتش فارسی ز تب / نطق من آب تازیان برده به نکته دری ( خاقانی )
موی به مویت ز حبش تا طراز / تازی و ترک آمده در ترکتاز ( نظامی )
که سعدی راه و رسم عشقبازی / چنان داند که در بغداد تازی ( سعدی، گلستان سعدی )
�اما صحا� به تازی است و من همی / به پارسی کنم اما صحای او ( منوچهری )
به سیم و به می کرد خواهم من امشب / بر آن ترک تازی زبان ترکتازی ( سوزنی سمرقندی )
نماند خوف اگر گردی روانه / نخواهد اسب تازی تازیانه ( شبستری )
منابع ها. TADJIK. ( 2000 ) . In The Encyclop�dia of Islam. TADJIK, the later form of a word Tazik or Tazik used in the Iranian and Turkish worlds The traditional explanation of the term goes back at least to E. Quatremere, Histoire des sultans mamelouks de I'Egypte, ii/2, Paris 1۸۴۵, ۱۵۴–۵, and was set forth, e. g. , in Barthold's E71 art. This derives Tazik, etc. / Tadjik from the name of the Arab tribe of Tayyi1 [q. v. ], Syriac Tayyaye, meaning "Arabs", said to have been the first Arab tribe encountered by the Persians in pre - Islamic times ( this would presumably be from contacts with the Lakhmids [q. v. ] of al - Hlra, who used the Tayyi1 as frontier guards in 'Irak, with lyas b. Kablsa al - TaJI in A. D. 602 actually taking over the wardenship of the marches from the Lakhmids ) , so that the Persians then applied it to the Arabs in general. The usage of the term may, however, be older than the 6th century. It spread eastwards with the Arab advance through Persia in the 7th century A. D. , and when Arab troops reached Transoxania and first encountered members of the Western Turkish empire, the latter gradually took over the term, at first applying it to all Muslims ( between whose component ethnic groups they did not as yet distinguish ) but subsequently to the Iranian peoples of Transoxania and then Persia proper, as the Muslim people with whom they were, by that time, most in contact. From the Turkish side, the Turks' nomadic, steppe background led them to use Tazik, etc. , as applied essentially to sedentary agriculturists and town dwellers, somewhat disparagingly. [. . . ]tdzi "Arab" goes back to a MP *tazik/g and Middle Parthian *tdzik/g which was an Iranian caique on Tayyaye arising quite early in the Christian era ( possibly on analogy with MP rdzik/g as the ethnic adjective from the city of al - Rayy, rhyming closely with Tayyi', and especially with its truncated form Tayy ) . Thus coined in western Persia to denote "Arab", the term would then have been carried by Persians and Parthians, traders and others, into various parts of Central Asia, but more probably by Parthians, the western neighbours of Sogdia, given the Sogdian spelling t'zyk - tdzik/g. When, on the other hand, Arabs or Muslims in Central Asia are referred to, in the sources from the 8th century onwards, as Tazik with z, it must have been Persians who introduced the name or confirmed it by then established Persian pronunciation with z> The majority of Persian invaders of Transoxania in early Islamic times were, however, no less Muslim than their Arab commanders, to whom they, for ethnic and not for religious distinction from themselves, referred as Tazik/g. Hence Barthold and Schaeder thought it possible that the name Tadjik, as today applied to and used by native speakers of the form of Persian language current in what is now the former Tadjikistan SSR, finds its ultimate explanation in a restriction to the meaning "Persian", by the still un - Islamised Turks of Inner Asia, of a term originally meaning "Arab", which they had come to use in the sense of Muslim.
………………………. .
The Cambridge History of Iran, Vol. 4, pp. 600: "Even the name tajik, which is still used today to designate the Persian - speaking populations of Transoxiana and of the whole of the eastern part of the plateau, is the Soghdian form of the Persian word tazi, which was the Iranian name for Arabs, but could also mean"Muslim", as shown by Tavadia. These"Arabs"were actually for the most part Iranians converted to Islam: their victory was also that of the dari language"
…………………………
لغت نامه دهخدا
………………………….
فرهنگ عمید
……………………
فرهنگ فارسی معین
... [مشاهده متن کامل]
شکل سغدی واژه تازی همان واژه تاجیک است که هنوز امروزه برای فارسی زبانان ماوراءالنهر و بخش شرقی فلات ایران استفاده می شود. دلیل خطاب کردن مسلمانان با این واژه این است که اکثر �اعرابی� که با این عنوان خطاب می شدند، در واقع ایرانیانی بودند که به اسلام گرویده بودند.
نام تازی ظاهراً تغییریافتهٔ واژه طی زی است به معنای کسی که در قبیله طی زندگی می کند. بعدها ایرانیان این نام را بر روی کل اعراب گذاشتند. در پارسی میانه تازی را تازیک می گفتند.
تفسیر دیگر این نام در کتاب بندهش زرتشتی است که در زمان ساسانیان نگارش شده است. بر پایه آن، تاز کسی از نوادگان سیامک که خود نوه کیومرث ( نخستین آدم در دین زرتشتی ) است که به همراه همسرش به دشتی در عربستان کنونی مهاجرت می کند و مردم آنجا از دودمان او هستند. در واقع تازی تنها یک معنی دارد و آن نواده تاز بودن است.
وجه اشتقاق
توضیح سنتی این است که فرزانه بهرام بن فرزانه فرهاد تاز، نام یکی از پسران سیامک بوده و تازیان از نسل اویند و از بعضی تواریخ نیز چنین معلوم می شود که تاز پسرزادهٔ سیامک بن مشی بن کیومرث بوده و پدر جملهٔ عرب است و نسب تمام عرب به تاز می رسد.
در کتاب بندهش نسب تازیان را به سیامک نسبت می دهد و اینگونه بیان می کند �از آن شش گونه جفتی، مرد تاز و زن گوازک نام بودند. ایشان را نشستنگاه به دشت تازیان بود. دشت تازیان را نام از اوست و به سبب اوست که چنین خوانند�
چنان که نسب همه عجم به هوشنگ شاه می رسد. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) . . . و در سراج اللغات نوشته که تازی بمعنی عربی و این منسوب به تاز است چون لفظ تاز بمعنی تازنده نیز آمده و در اوائل اسلام عربان تاخت و تاراج بسیار در ایران کرده اند، بدین جهت نسبت به تاز کرده. ( غیاث اللغات ) . بعضی حدس زده اند که تازی اصلاً بمعنی چادرنشین است، از کلمهٔ تاژ و تاز بمعنی چادر و خیمه و یاء نسبت، و همیشه آن را مقابل دهقان آرند. پس دهقان بمعنی روستانشین و تازی بمعنی چادرنشین است، طوائف چادرنشین که ییلاق و قشلاق کنند، مقابل دهقان که ساکن و تخته قاپو باشد. طبق این حدس کلمهٔ مورد بحث بار اول بمعنی مطلق چادرنشین بوده است و سپس بمعنی خاص تری فقط بر عرب گفته شده است. مردم چین عرب را تاش نامند و این تاش مأخوذ از کلمهٔ فارسی تاژی یا تازیست که بمعنی چادرنشین است و این نشان می دهد که مردم چین در اول عرب را بتوسط ایرانیان دریانورد و تجار برّی ایران شناخته اند.
نمونه هایی در ادبیات فارسی
ز تازی و هندی و ایرانیان / ببستند پیشش کمر بر میان ( فردوسی )
هرکس به عید خویش کند شادی / چه عبری و چه تازی و چه دهقان ( فرخی یزدی )
سواران تازنده را نیک بنگر / درین پهن میدان ز تازی و دهقان ( ناصر خسرو )
ای ز تیغ تو در سرفرازی / ملک ترک و ملت تازی ( انوری )
دید مرا گرفته لب آتش فارسی ز تب / نطق من آب تازیان برده به نکته دری ( خاقانی )
موی به مویت ز حبش تا طراز / تازی و ترک آمده در ترکتاز ( نظامی )
که سعدی راه و رسم عشقبازی / چنان داند که در بغداد تازی ( سعدی، گلستان سعدی )
�اما صحا� به تازی است و من همی / به پارسی کنم اما صحای او ( منوچهری )
به سیم و به می کرد خواهم من امشب / بر آن ترک تازی زبان ترکتازی ( سوزنی سمرقندی )
نماند خوف اگر گردی روانه / نخواهد اسب تازی تازیانه ( شبستری )
منابع ها. TADJIK. ( 2000 ) . In The Encyclop�dia of Islam. TADJIK, the later form of a word Tazik or Tazik used in the Iranian and Turkish worlds The traditional explanation of the term goes back at least to E. Quatremere, Histoire des sultans mamelouks de I'Egypte, ii/2, Paris 1۸۴۵, ۱۵۴–۵, and was set forth, e. g. , in Barthold's E71 art. This derives Tazik, etc. / Tadjik from the name of the Arab tribe of Tayyi1 [q. v. ], Syriac Tayyaye, meaning "Arabs", said to have been the first Arab tribe encountered by the Persians in pre - Islamic times ( this would presumably be from contacts with the Lakhmids [q. v. ] of al - Hlra, who used the Tayyi1 as frontier guards in 'Irak, with lyas b. Kablsa al - TaJI in A. D. 602 actually taking over the wardenship of the marches from the Lakhmids ) , so that the Persians then applied it to the Arabs in general. The usage of the term may, however, be older than the 6th century. It spread eastwards with the Arab advance through Persia in the 7th century A. D. , and when Arab troops reached Transoxania and first encountered members of the Western Turkish empire, the latter gradually took over the term, at first applying it to all Muslims ( between whose component ethnic groups they did not as yet distinguish ) but subsequently to the Iranian peoples of Transoxania and then Persia proper, as the Muslim people with whom they were, by that time, most in contact. From the Turkish side, the Turks' nomadic, steppe background led them to use Tazik, etc. , as applied essentially to sedentary agriculturists and town dwellers, somewhat disparagingly. [. . . ]tdzi "Arab" goes back to a MP *tazik/g and Middle Parthian *tdzik/g which was an Iranian caique on Tayyaye arising quite early in the Christian era ( possibly on analogy with MP rdzik/g as the ethnic adjective from the city of al - Rayy, rhyming closely with Tayyi', and especially with its truncated form Tayy ) . Thus coined in western Persia to denote "Arab", the term would then have been carried by Persians and Parthians, traders and others, into various parts of Central Asia, but more probably by Parthians, the western neighbours of Sogdia, given the Sogdian spelling t'zyk - tdzik/g. When, on the other hand, Arabs or Muslims in Central Asia are referred to, in the sources from the 8th century onwards, as Tazik with z, it must have been Persians who introduced the name or confirmed it by then established Persian pronunciation with z> The majority of Persian invaders of Transoxania in early Islamic times were, however, no less Muslim than their Arab commanders, to whom they, for ethnic and not for religious distinction from themselves, referred as Tazik/g. Hence Barthold and Schaeder thought it possible that the name Tadjik, as today applied to and used by native speakers of the form of Persian language current in what is now the former Tadjikistan SSR, finds its ultimate explanation in a restriction to the meaning "Persian", by the still un - Islamised Turks of Inner Asia, of a term originally meaning "Arab", which they had come to use in the sense of Muslim.
………………………. .
…………………………
لغت نامه دهخدا
………………………….
فرهنگ عمید
……………………
فرهنگ فارسی معین
ترک ها به عرب ها می گویند تازی
به فارس ها تاجیک
وبه خودشون ترک. . . .
به فارس ها تاجیک
وبه خودشون ترک. . . .
منبع. عکس فرهنگ ریشه های هندواروپایی زبان فارسی
واژه ی تازی از ریشه ی واژه ی تازیدن فارسی هست




واژه ی تازی از ریشه ی واژه ی تازیدن فارسی هست




احتمالا تازی در اشاره به ترکان تاجیک است. از شباهت اسم بگذریم، واژگان ترک و تازی همیشه در کنار هم آمده است.
سلیم
تازی: نامی ست که از طایفه حاتم طایی برگرفته شده و بعدها به همه ی اعراب داده شده و همچنین نام یک تیره از سگان می باشد، سگ تازی.
تازی به گمان من ارتباطی با تاژ که بعدها تاجیک گفته شده ندارد و نمی توان تاجیک ها را با تازی ها یکی دانست.
تازی: نامی ست که از طایفه حاتم طایی برگرفته شده و بعدها به همه ی اعراب داده شده و همچنین نام یک تیره از سگان می باشد، سگ تازی.
تازی به گمان من ارتباطی با تاژ که بعدها تاجیک گفته شده ندارد و نمی توان تاجیک ها را با تازی ها یکی دانست.
برای متضاد تازی نوشته این �عجم، پارسی، سگ گله، سگ معلم� لطفا عجم و پارسی را از انها حذف بفرمایید احساس میکنم جز فحش نیست
عجم نامی است برگرفته از جم ( جمشید ) که اعراب به ما دادند و تازی واژه ای است برگرفته از قبیله بزرگ طایی ( حاتم طایی از افراد مشهور این قبیله است )
بسته به اینکه ادبیات مربوط به چه دورانی است معنی ایرانی و یا غیر ایرانی می دهد. مثلا در شاهنامه و قبل از حمله مغلو به ایران معنی غیر ایرانی دارد اما پس از تسلط مغولان و ترکان بر ایران معنی ایرانی و فارسی زبان دارد
تازنده و وحشی. این واژه در نوع خود بی نظیر است زیرا هم معنی ایرانی و هم غیر ایرانی می دهد.
از دیر باز ایرانیان به همسایگان غیر ایرانی خود تازی میگفتند تا زمانی که ترکان بر ایران مسلط شدند و این واژه وارد ادبیات آنان شد و از آن پس تازی به همسایگان غیر ترک اطلاق میشد از جمله تاجیکستان که در آن زمان از سوی اوزبکستان امروزی به ایران زمین تاخت و به همین سبب تاجیکستان نام گرفت. جالب آنکه مردم آن سامان فارسی زبان و ایرانی الاصل بودند بنابرین در کمال شگفتی تازی هم معنی ایرانی و هم معنی غیر ایرانی می دهد. تازی به طور کلی به معنی غیر ایرانی است مگر در مقابل ترکی قرار بگیرد آن زمان معنی ایرانی و فارسی زبان می دهد.
... [مشاهده متن کامل]
از دیر باز ایرانیان به همسایگان غیر ایرانی خود تازی میگفتند تا زمانی که ترکان بر ایران مسلط شدند و این واژه وارد ادبیات آنان شد و از آن پس تازی به همسایگان غیر ترک اطلاق میشد از جمله تاجیکستان که در آن زمان از سوی اوزبکستان امروزی به ایران زمین تاخت و به همین سبب تاجیکستان نام گرفت. جالب آنکه مردم آن سامان فارسی زبان و ایرانی الاصل بودند بنابرین در کمال شگفتی تازی هم معنی ایرانی و هم معنی غیر ایرانی می دهد. تازی به طور کلی به معنی غیر ایرانی است مگر در مقابل ترکی قرار بگیرد آن زمان معنی ایرانی و فارسی زبان می دهد.
... [مشاهده متن کامل]
تازی نام یکی از قبایل یمن است به نام قبیله ی طی؛ که حاتم طایی بزرگ آن قبیله بوده. ایرانیان این قبیله را تاژی یا تازی می نا میدند و به تدریج به بقیه اعراب نیز اطلاق شده است
سلام خدمت شما .
من این قدر معلومات کافی ندارم
تازی به معنایی تاجیک است فقد تاجیک زمان تیموریان شناخته شد چون تیموریان اوزبیک هستند نمی تواند تازی بگویند حرف ز را ژ تلفظ می کنند و در مقابل تاژی یک حرف ک گذاشته اند و آنرا تاژیک خواندن و به امور زمان تاجیک درست شده است ما در افغانستان مناطق بیشتر به نام تاجایان تاجیک کار داریم .
... [مشاهده متن کامل]
من این قدر معلومات کافی ندارم
تازی به معنایی تاجیک است فقد تاجیک زمان تیموریان شناخته شد چون تیموریان اوزبیک هستند نمی تواند تازی بگویند حرف ز را ژ تلفظ می کنند و در مقابل تاژی یک حرف ک گذاشته اند و آنرا تاژیک خواندن و به امور زمان تاجیک درست شده است ما در افغانستان مناطق بیشتر به نام تاجایان تاجیک کار داریم .
... [مشاهده متن کامل]
فرهنگ عبارات دوهزارقبل با فهم امروزی منقلب وبه انحطاط تبدیل شد.
القاب قبایل مانند "بنی اسد" برای نشانهء قدرت ورهبریّت واز نماد "شیر جنگل" استفاده کردند.
همینتور "بنی کلاب" و"بنی کلب" از سیمای تازیانه وشجاعت ووفاداری.
... [مشاهده متن کامل]
همینتور وفاداری کامل "أمّ البنین علیها السلام" به شوهرش.
أمّا با تهاجم فرهنگی استعماری وتکه تکه کردن مسلمانان برای غارت کردن به منابع کشورشان ( خرید ارزان نفط خام ) وتغییر مفاهیم اخلاقی وآداب کلام ومعاشرت . . . این عبارات تبدیل شد به تحقیرآمیز وتوهین وهتاکی وفحاشی وتبعیض ونژادپرستی. . .
مثال دیگر کلمه "عَجَم" جمع "أعجمی" برای هرچی وهرکی غریب واجنبی از زبان عربی ومختصّ "فارس" نبود . اما این واژه تبدیل شده به تفرقه میان عرب وایران شد.
کلمات مانند پارس وسگ تازی و . . . به این سیاه فرهنگی واردشدند.
به مقالات وابحاث دانشگاهی مراجعه کنید.
القاب قبایل مانند "بنی اسد" برای نشانهء قدرت ورهبریّت واز نماد "شیر جنگل" استفاده کردند.
همینتور "بنی کلاب" و"بنی کلب" از سیمای تازیانه وشجاعت ووفاداری.
... [مشاهده متن کامل]
همینتور وفاداری کامل "أمّ البنین علیها السلام" به شوهرش.
أمّا با تهاجم فرهنگی استعماری وتکه تکه کردن مسلمانان برای غارت کردن به منابع کشورشان ( خرید ارزان نفط خام ) وتغییر مفاهیم اخلاقی وآداب کلام ومعاشرت . . . این عبارات تبدیل شد به تحقیرآمیز وتوهین وهتاکی وفحاشی وتبعیض ونژادپرستی. . .
مثال دیگر کلمه "عَجَم" جمع "أعجمی" برای هرچی وهرکی غریب واجنبی از زبان عربی ومختصّ "فارس" نبود . اما این واژه تبدیل شده به تفرقه میان عرب وایران شد.
کلمات مانند پارس وسگ تازی و . . . به این سیاه فرهنگی واردشدند.
به مقالات وابحاث دانشگاهی مراجعه کنید.
واژی تازی همان معنای خاص خود را دارد اما آنچه اتفاق افتاده به استحاله رفتن لفظ تازنده در ( نده ) و متاسفانه جایگزینی ( ی ) بوده است - از آنجا که قبایل عرب سوار کارانی معرب بودند و بر روی اسب شمشیر می زدند
... [مشاهده متن کامل]
... [مشاهده متن کامل]
در ایران به آنان تازنده می گفتند و تازنده در معنا تاراج کننده ، نابود کننده، غنیمت برنده و تاخت کننده آمده است
گمان می کنم که خود واژه تاجیک بر گرفته از تازیک و تازی می باشد.
از آنجایی که اعراب به ایران تاختند به آنها تازی گفته شد.
بعد ها مهاجمان وحشی از سمت تاجیکستان کنونی به ایران تاختند. از این رو نیز به آن سرزمین که مغولان از آن سمت وارد ایران شدند و بر ایران تاختند، تازیکستان و سپس تاجیکستان گفته شد.
... [مشاهده متن کامل]
همچنین گمان میبرم واژه پر تکرار ترکتازی در ادبیات هم ریشه در همین موضوع داشته باشد.
به افزای اینکه می تواند به روش های دیگری این نام گذاری شده باشد اما اینگونه که گفته شد به نگر راست تر می رسد.
از آنجایی که اعراب به ایران تاختند به آنها تازی گفته شد.
بعد ها مهاجمان وحشی از سمت تاجیکستان کنونی به ایران تاختند. از این رو نیز به آن سرزمین که مغولان از آن سمت وارد ایران شدند و بر ایران تاختند، تازیکستان و سپس تاجیکستان گفته شد.
... [مشاهده متن کامل]
همچنین گمان میبرم واژه پر تکرار ترکتازی در ادبیات هم ریشه در همین موضوع داشته باشد.
به افزای اینکه می تواند به روش های دیگری این نام گذاری شده باشد اما اینگونه که گفته شد به نگر راست تر می رسد.
شعر
روح با علم است و با عقل است یار
روح را با تازی و ترکی چه کار
مولانا :مثنوی ، دفتر دوم ، اولین دحکایت
تازی :خارجی ( مانند عرب ها در آن زمان )
کلمه که نسبت داده شدهبه قومی و پست شمارده شده تازی و ترکی در این جا بسیار واضح گفته شده
روح با علم است و با عقل است یار
روح را با تازی و ترکی چه کار
مولانا :مثنوی ، دفتر دوم ، اولین دحکایت
تازی :خارجی ( مانند عرب ها در آن زمان )
کلمه که نسبت داده شدهبه قومی و پست شمارده شده تازی و ترکی در این جا بسیار واضح گفته شده
تاز پسر سیامک است و نیای تازیان میباشد - و تاز دیگر از تاختن است و هر تازنده ای را چون اسب و یوز و سگ را نیز تازی گویند
عرب. این کلمه ربطی به تاختن ندارد بلکه برگرفته از اسم یک قبیله عرب طی است . ری/ رازی. طی یا تی/ تزی یا تازی
تازی
گویا دَر واژه یِ تازی سِتاک تاز اَز کارواژه یِ تاختَن با تازی به مینه یِ اَرَب ( عَرَب ) هَمسان پِنداری شُده اَست. آن گونه که گُفته شُده تیره وَ دودمانی دَر هَمسایِگی ایرانشَهر می زیستَند که ایرانیان آنان را تِی زی می خانده وَ می نامیدَند:
... [مشاهده متن کامل]
تِی زی = زاده یِ تِی :تِی گویا نامِ پَهنه ای بایَد بوده باشَد وَ مانَندِ نام های خانِوادِگی دَر بَلوچِستان : شاه زی یا دَر اَفغانِستان : کَرزَی یا دَر پارسیِ کُنونی زاده مانَندِ :شاه زاده
پیش نَهاد : تازی = تِی زی ؛ عَرَب = اَرَب
گویا دَر واژه یِ تازی سِتاک تاز اَز کارواژه یِ تاختَن با تازی به مینه یِ اَرَب ( عَرَب ) هَمسان پِنداری شُده اَست. آن گونه که گُفته شُده تیره وَ دودمانی دَر هَمسایِگی ایرانشَهر می زیستَند که ایرانیان آنان را تِی زی می خانده وَ می نامیدَند:
... [مشاهده متن کامل]
تِی زی = زاده یِ تِی :تِی گویا نامِ پَهنه ای بایَد بوده باشَد وَ مانَندِ نام های خانِوادِگی دَر بَلوچِستان : شاه زی یا دَر اَفغانِستان : کَرزَی یا دَر پارسیِ کُنونی زاده مانَندِ :شاه زاده
پیش نَهاد : تازی = تِی زی ؛ عَرَب = اَرَب
بیابانوند ( تا اندازه ای ریشخندآمیز و با اندک چشم پوشی، نه برای همتراز نمودن که برای سنجش آن با واژه ی �شهروند� )
�لبنان هرگز نمی گذارد هیچ کشوری در امور درونی آن چنگ اندازد. � ( سعد حریری ) جز عربستان که هم خود، بیابانوَند ( بجای شهروند ) آن کشوریم و ناگزیر به آنچه ملک سلمان و دردانه اش دستور دهند، گردن نهاده و می نهیم.
... [مشاهده متن کامل]
برگرفته از یادداشتی در پیوند زیر:
https://www. behzadbozorgmehr. com/2018/01/blog - post_32. html
�لبنان هرگز نمی گذارد هیچ کشوری در امور درونی آن چنگ اندازد. � ( سعد حریری ) جز عربستان که هم خود، بیابانوَند ( بجای شهروند ) آن کشوریم و ناگزیر به آنچه ملک سلمان و دردانه اش دستور دهند، گردن نهاده و می نهیم.
... [مشاهده متن کامل]
برگرفته از یادداشتی در پیوند زیر:
https://www. behzadbozorgmehr. com/2018/01/blog - post_32. html
بیابانگرد، پیرامونی
کاربرد واژه ی تازی به آرش عرب نیست! به آرش بیابانگرد یا باریک تر، �پیرامونی� و کمابیش همتراز واژه ی �بَربَر� برای یونان و روم باستان است. نام کشور تاجیکستان ( تاژیکستان ) به آرش جایی که تازیان در آن می زیند، در دوره ای کهن تر به شوند دور بودن آنجا از فرهنگ شهری آن هنگام ایران باستان، یادگاری از کاربرد همین واژه برای منطقه ای است که چون ما پارسی سخن می گویند. گرچه با همه ی این ها به شوند عرب بودن تازیان عربستان آن هنگام، این دو واژه در بسیاری از موردها و بویژه در ادبیات سینه به سینه بجای یکدیگر بکار رفته و سردرگمی پدید آورده و روشن است که زمینه ای از کین کهن ایرانیان به تازیان را نیز دربردارد . . .
... [مشاهده متن کامل]
برگرفته از نوشتارِ �خون پاک آریایی؟!� ب. الف. بزرگمهر ۲۵ مهر ماه ۱۳۹۴
http://www. behzadbozorgmehr. com/2015/10/blog - post_17. html
کاربرد واژه ی تازی به آرش عرب نیست! به آرش بیابانگرد یا باریک تر، �پیرامونی� و کمابیش همتراز واژه ی �بَربَر� برای یونان و روم باستان است. نام کشور تاجیکستان ( تاژیکستان ) به آرش جایی که تازیان در آن می زیند، در دوره ای کهن تر به شوند دور بودن آنجا از فرهنگ شهری آن هنگام ایران باستان، یادگاری از کاربرد همین واژه برای منطقه ای است که چون ما پارسی سخن می گویند. گرچه با همه ی این ها به شوند عرب بودن تازیان عربستان آن هنگام، این دو واژه در بسیاری از موردها و بویژه در ادبیات سینه به سینه بجای یکدیگر بکار رفته و سردرگمی پدید آورده و روشن است که زمینه ای از کین کهن ایرانیان به تازیان را نیز دربردارد . . .
... [مشاهده متن کامل]
برگرفته از نوشتارِ �خون پاک آریایی؟!� ب. الف. بزرگمهر ۲۵ مهر ماه ۱۳۹۴
http://www. behzadbozorgmehr. com/2015/10/blog - post_17. html
تازی:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " تازی" می نویسد : ( ( تازی در پهلوی در ریخت تازیک tazīg و تاچیک tāčīg بوده است. این واژه در بندهشن، باز خوانده به تاز از فرزندان فرواگ و فرواگین شمرده شده است. ) )
... [مشاهده متن کامل]
( ( نبشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رومی چه تازی و چه پارسی. ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 260. )
دکتر کزازی در مورد واژه ی " تازی" می نویسد : ( ( تازی در پهلوی در ریخت تازیک tazīg و تاچیک tāčīg بوده است. این واژه در بندهشن، باز خوانده به تاز از فرزندان فرواگ و فرواگین شمرده شده است. ) )
... [مشاهده متن کامل]
( ( نبشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رومی چه تازی و چه پارسی. ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 260. )
تازی از دو بخش تا و زی تشکیل شده که تا به معنی تا زدن ، مثل تا کردن کاغذ است و منظور جمع کردن زمین و زمان است کوتاه کردن زمین و زمان با دویدن و زی هم زیستن می باشد که لازمه زندگی در صحرا راه رفتن سریع است.
بنام خدا
با سلام، تازی که به اعراب اطلاق میشود از ریشه تاجیک هست و ترکهای اسیای میانه به مردم غیر ترک تاجیک میگویند که به مرور زمان کلمه استحاله یافته و به تازی تبدیل شده است. با تشکر.
با سلام، تازی که به اعراب اطلاق میشود از ریشه تاجیک هست و ترکهای اسیای میانه به مردم غیر ترک تاجیک میگویند که به مرور زمان کلمه استحاله یافته و به تازی تبدیل شده است. با تشکر.
تازی: عرب
تازی: تازنده
تازی: دربلوچی به یکنوع سگ باریک اندام گفته می شودکه موهای بدنش خیلی کم ، بسیارتیزروبرای شکارحیواناتی مانندخرگوش وآهوکاربرددارد.
تازی::اعراب. سگ شکاری
در حمله اعراب به ایران
دانشگاه چندی شاهپور
در شهر جندی شاهپور
ویران شد و تمام کتب
ارزشمند ایران نابود شدند
فردوسی در شاهنامه مهاجمانی
که به ایران حمله کردند را ترک
و تازی معرفی کرده
در حمله اعراب به ایران
دانشگاه چندی شاهپور
در شهر جندی شاهپور
ویران شد و تمام کتب
ارزشمند ایران نابود شدند
فردوسی در شاهنامه مهاجمانی
که به ایران حمله کردند را ترک
و تازی معرفی کرده
تازی ایرانی
تازی ایرانی نوعی از سگ تازی است که در گذشته در مناطق آسیا و خاورمیانه برای شکار بکار می رفت. امروز نیز برخی به شکار با آن می پردازند ولی بیشتر به عنوان سگ خانگی یا برای شرکت در مسابقه نگه داری می شود. تازی سرعت بسیار زیادی دارد و با آن می توان حیوانات تیزپا مانند آهو و خرگوش را شکار کرد.
... [مشاهده متن کامل]
این سگ را در برخی از زبان ها به نام های تازی ایرانی، تازی عربی و سالوکی می شناسند. در عربی به آن سلوقی می گویند. تازی، سگ تازی، سلوقی، سالوقی و سالوکی ( تلفظ و ضبط ناشی از آوانگاری نام عربی «سلوقی» در متن های اروپایی ) نام هایی است که در فارسی بر این حیوان بکار رفته است.
برخی نام «سگ تازی» را به خاطر یکی از معنی های کلمه «تازی»، به معنی «سگ عربی» می دانند. «تازی» در فارسی از مصدر «تاختن» می آید که با ویژگی دوندگی این نوع سگ متناسب است. احتمالاً این سگ های شکاری پیش از اسلام نیز با نام «تازی» خوانده می شدند.
قدیمی ترین آثار حضور سگ های تازی در منطقه ای یافتند که قدیمی ترین محل سکونت بشر در دشت بود. در تپه های باستانی سیلک، واقع در نزدیکی شهر کاشان، علاوه بر استخوان حیوانات اهلی دوران پیشین، استخوان های یک سگ تازی نیز به دست آمد که متعلق به هزاره چهارم پیش از میلاد بود.
در برخی از ظروف سفالین منقوش به نقوشی از سگ های تازی در تعقیب حیواناتی از جمله گوزن، آهو و بزکوهی برمی خوریم که با نهایت دقت و به سبکی انتزاعی ترسیم شده است. سفالینه های مکشوف از تل باکون در نزدیکی تخت جمشید نمونه های منحصر به فردی از نقوش تازی را از ۴۲۰۰ تا ۳۸۰۰ سال پیش از میلاد به نمایش گذاشته اند. باریکی اندام، دست ها و پاهای بلند و کشیده، پوزه باریک و دمی حلقه مانند همه از خصوصیات بارز سگ های تازی است که بر این سفال ها تصویر شده است.
علاوه بر ظروف سفالین، نقش تازی ها را بر روی مهرها و اثر مهرهای به جا مانده از ایران باستان نیز می توان مشاهده کرد.
از آثار یافت شده در گورهای فراعنه مصر که متعلق به ۲۱۰۰ سال پیش از میلاداند شواهدی به دست آمد که نشان می دهد در آن زمان اجساد تازی ها را مانند خداوندگارشان مومیایی کرده و به خاک می سپردند.
تازی ها در میان اعراب نیز دارای اهمیت و ارزش بالایی بوده اند. آنان این سگ ها را "سلوقی" می نامند و همواره در طول زمان قبایل بدوی عرب برای تامین مایحتاج خود وابسته به قدرت خارق العاده تازی ها بوده اند. اگر چه سگ در دین اسلام نجس شمرده می شود اما استثناهایی در مورد این نژاد خاص میان اعراب وجود داشت. بنا بر اعتقاد آنان تازی هدیه ای از جانب خداوند بود. آنان تنها سگانی بودند که اجازه داشتند داخل خیمه شیخ های عرب بنشینند. در میان اعراب علاقه و گرامی داشت نسبت به این سگ به حدی بود که آن را «ال حُر» می نامیدند که به معنای حیوان آزاده و اصیل است.
در اسطوره های ایرانی شکار آموختن به سگان از ابداعات هوشنگ پیشدادی است.
در گذشته شاهان و بزرگان به شکار با سگ های تازی علاقه داشتند و همیشه در تازی - خانه های آن ها تعداد زیادی تازی وجود داشت که هر یک دارای خدمه و مسئول خاص خود بودند. سلطان محمود غزنوی تمام تازی های خود را جل اطلس و زربفت می پوشاند و گردن بند جواهرنشان به گردنشان می انداخت. در رستم التواریخ نیز آمده است، در دوران صفویه مسئول سگ های شکاری را «تازی کش باشی» می نامیدند و تازی خانه های آن ها پر بود از «سگان شیرگیر پلنگ فرسا و تازی های نخجیر گیر آهو ربا. »
از تازی ها برای شکار انواع حیوانات صحرایی از قبیل آهو، جبیر، گور و خرگوش استفاده می شود.
ویکی پدیا
تازی ایرانی نوعی از سگ تازی است که در گذشته در مناطق آسیا و خاورمیانه برای شکار بکار می رفت. امروز نیز برخی به شکار با آن می پردازند ولی بیشتر به عنوان سگ خانگی یا برای شرکت در مسابقه نگه داری می شود. تازی سرعت بسیار زیادی دارد و با آن می توان حیوانات تیزپا مانند آهو و خرگوش را شکار کرد.
... [مشاهده متن کامل]
این سگ را در برخی از زبان ها به نام های تازی ایرانی، تازی عربی و سالوکی می شناسند. در عربی به آن سلوقی می گویند. تازی، سگ تازی، سلوقی، سالوقی و سالوکی ( تلفظ و ضبط ناشی از آوانگاری نام عربی «سلوقی» در متن های اروپایی ) نام هایی است که در فارسی بر این حیوان بکار رفته است.
برخی نام «سگ تازی» را به خاطر یکی از معنی های کلمه «تازی»، به معنی «سگ عربی» می دانند. «تازی» در فارسی از مصدر «تاختن» می آید که با ویژگی دوندگی این نوع سگ متناسب است. احتمالاً این سگ های شکاری پیش از اسلام نیز با نام «تازی» خوانده می شدند.
قدیمی ترین آثار حضور سگ های تازی در منطقه ای یافتند که قدیمی ترین محل سکونت بشر در دشت بود. در تپه های باستانی سیلک، واقع در نزدیکی شهر کاشان، علاوه بر استخوان حیوانات اهلی دوران پیشین، استخوان های یک سگ تازی نیز به دست آمد که متعلق به هزاره چهارم پیش از میلاد بود.
در برخی از ظروف سفالین منقوش به نقوشی از سگ های تازی در تعقیب حیواناتی از جمله گوزن، آهو و بزکوهی برمی خوریم که با نهایت دقت و به سبکی انتزاعی ترسیم شده است. سفالینه های مکشوف از تل باکون در نزدیکی تخت جمشید نمونه های منحصر به فردی از نقوش تازی را از ۴۲۰۰ تا ۳۸۰۰ سال پیش از میلاد به نمایش گذاشته اند. باریکی اندام، دست ها و پاهای بلند و کشیده، پوزه باریک و دمی حلقه مانند همه از خصوصیات بارز سگ های تازی است که بر این سفال ها تصویر شده است.
علاوه بر ظروف سفالین، نقش تازی ها را بر روی مهرها و اثر مهرهای به جا مانده از ایران باستان نیز می توان مشاهده کرد.
از آثار یافت شده در گورهای فراعنه مصر که متعلق به ۲۱۰۰ سال پیش از میلاداند شواهدی به دست آمد که نشان می دهد در آن زمان اجساد تازی ها را مانند خداوندگارشان مومیایی کرده و به خاک می سپردند.
تازی ها در میان اعراب نیز دارای اهمیت و ارزش بالایی بوده اند. آنان این سگ ها را "سلوقی" می نامند و همواره در طول زمان قبایل بدوی عرب برای تامین مایحتاج خود وابسته به قدرت خارق العاده تازی ها بوده اند. اگر چه سگ در دین اسلام نجس شمرده می شود اما استثناهایی در مورد این نژاد خاص میان اعراب وجود داشت. بنا بر اعتقاد آنان تازی هدیه ای از جانب خداوند بود. آنان تنها سگانی بودند که اجازه داشتند داخل خیمه شیخ های عرب بنشینند. در میان اعراب علاقه و گرامی داشت نسبت به این سگ به حدی بود که آن را «ال حُر» می نامیدند که به معنای حیوان آزاده و اصیل است.
در اسطوره های ایرانی شکار آموختن به سگان از ابداعات هوشنگ پیشدادی است.
در گذشته شاهان و بزرگان به شکار با سگ های تازی علاقه داشتند و همیشه در تازی - خانه های آن ها تعداد زیادی تازی وجود داشت که هر یک دارای خدمه و مسئول خاص خود بودند. سلطان محمود غزنوی تمام تازی های خود را جل اطلس و زربفت می پوشاند و گردن بند جواهرنشان به گردنشان می انداخت. در رستم التواریخ نیز آمده است، در دوران صفویه مسئول سگ های شکاری را «تازی کش باشی» می نامیدند و تازی خانه های آن ها پر بود از «سگان شیرگیر پلنگ فرسا و تازی های نخجیر گیر آهو ربا. »
از تازی ها برای شکار انواع حیوانات صحرایی از قبیل آهو، جبیر، گور و خرگوش استفاده می شود.
ویکی پدیا
تازنده
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٧)