تأبد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
1_تابش کند
تابیدن نماید
2_تاب آورد
تحمل کند
که تابد غیر از او خیبر گشودن
دری آن طور از خیبر ربودن
✏ وحشی بافقی
تابیدن نماید
2_تاب آورد
تحمل کند
که تابد غیر از او خیبر گشودن
دری آن طور از خیبر ربودن
✏ وحشی بافقی