تا زدن

لغت نامه دهخدا

تا زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تا کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تا کردن .

مترادف ها

replicate (فعل)
بر گرداندن، تکرار کردن، جور ساختن، تا زدن

پیشنهاد کاربران

مصدر نامرکب تا زدن، تابیدن است به معنی تغییر جهت دادن، رو گرداندن، پیچیدن، گشتن و. . .
.
زیر شمشیر حوادث پای برجاییم ما!
رو نمی تابیم از سیلاب، دریاییم ما!
صائب تبریزی
.
سه مصدر با سه ریشه جدا ولی تلفظ یکسان!
...
[مشاهده متن کامل]

۱. تابیدن: نور و گرما دادن، رخشیدن ( ریشه: تف به معنی گرما )
۲. تابیدن: تحمل کردن، توانستند
تاب و توان داشتن از این است.
خود "توانستن" از این ریشه است.
۳. تابیدن: همانی که بالا گفتم
این مورد سوم در لهجه های اراک و اصفهان و همدان بسیار بسیار کاربردی است. به ویژه معنی گشتن ( البته با تلفظ های مختلف ) مثلا بتاب به راست یعنی بپیچ به راست. برخی جاها مثل نایین این را تاریدن یا تُریدن هم میگویند.