بیوقتی

لغت نامه دهخدا

بیوقتی. [ وَ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بیوقت. رجوع به بی وقت و بیوقتی شدن شود.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی بیوقت

پیشنهاد کاربران

بی جا ، نامناسب . کاری را در زمان و شرایط نامناسبی انجام دادن . . مثال از دُن آرام :
نشانِ بی وقتی را با دل تنگ از سینه کَند