بیغاره جو

لغت نامه دهخدا

بیغاره جو. [ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) لاغ کننده. ملامتگر :
سرافراز شد رستم چاره جوی
خروشی برآورد بیغاره جوی.
فردوسی.

فرهنگ فارسی

لاغ کننده . ملامتگر

پیشنهاد کاربران

سرزنشگر:
راستی را که تو هماره بیغاره جوی بودی و رسم دوستی نیازمودی.
* آیسخولوس، عبدالله کوثری