بیغاره جو. [ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) لاغ کننده. ملامتگر : سرافراز شد رستم چاره جوی خروشی برآورد بیغاره جوی.فردوسی.
سرزنشگر:راستی را که تو هماره بیغاره جوی بودی و رسم دوستی نیازمودی. * آیسخولوس، عبدالله کوثری+ عکس و لینک