بی مرگی

/bimargi/

لغت نامه دهخدا

بی مرگی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) چگونگی بی مرگ. لایموتی. بقاء. ( یادداشت مؤلف ). جاودانی بودن. لایزالی.

فرهنگ فارسی

چگونگی بی مرگ . لایموتی . بقائ . جاودانی بودن . لایزالی .

پیشنهاد کاربران

برخی از گونه های حیوانی، مانند نوعی از عروس های دریایی به نام Turritopsis dohrnii، توانایی بی نهایت زیستن را دارند. این عروس دریایی می تواند چرخه زندگی خود را به عقب برگرداند و دوباره جوان شود، به این
...
[مشاهده متن کامل]
معنا که با پیر شدن دوباره به حالت جوانی بازمی گردد. این ویژگی، که به نام �بی مرگی بیولوژیک� شناخته می شود، یکی از عجیب ترین توانایی های طبیعت است و دانشمندان در تلاشند بفهمند چگونه می توان از این مکانیزم برای افزایش طول عمر بهره برد. ( فان سرا )