- بوته خار ؛ خار. درختچه خارناک ، چون گون و جز آن :
زمانه بوته خار از درشتخویی تست
اگر شوی تو ملایم جهان گلستانست.
صائب.
|| ظرفی که از گل حکمت ( طین الحکمة ) ساخته باشند و طلا و نقره و امثال آن در آن بگدازند و معرب آن بوتقه و بعربی خلاص گویند. ( از برهان ) ( از ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ). بوته زرگری. ( ناظم الاطباء ). ظرفی که زرگران ، سیم و زر در آن گدازند و گاه نیز گویند. ( انجمن آرا ). بوته را معرب کرده «بوتقه » گویند. ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ). ظرفی که از گل سازند و زر و سیم و مانند آن در آن گدازند و بوتقه ، معرب آن است. ( رشیدی ). ظرف کوچکی که از گل سازند و در آن طلا و نقره گدازند. ( غیاث اللغات ). در زرگری ظرف گودی است ، تا طلا را بخود بکشد و شمش را در آن می نهند و در کوره میگذارند تا ذوب شود. ( یادداشت بخط مؤلف ) : نوای ناله غم اندوته دونو
عیار زر خالص بوته دونو
بوره سوته دلان گرد هم آئیم
که قدر سوته دل ، دل سوته دونو.
باباطاهر ( دیوان ).
اگر نیستم من ستم یافته چو آهن به بوته درون تافته.
سپیده دمش گشت و کوره سپهر
هوا بوته زر گدازنده مهر.
اسدی.
تو گفتی یکی بوته بُد ساخته بجوشیدگی سیم بگداخته.
اسدی.
پراکنده سیماب در هر مغاک چو در بوته بگداخته سیم پاک.
اسدی.
نه نه که گر فلک بودم بوته و آتش بود اثیر نه بنگدازم.
مسعودسعد ( دیوان چ رشید یاسمی ص 463 ).
نگرفتت عیار اثیر فلک که مگر بوته عیار نداشت.
مسعودسعد ( دیوان چ رشید یاسمی ص 62 ).
بیشتر بخوانید ...