بلهوسی


معنی انگلیسی:
whimsicality, capriciousness, sensuality

لغت نامه دهخدا

بلهوسی. [ ب ُ هََ وَ ] ( حامص مرکب ) بلهوس بودن. سبک رایی و گذارش وقت به آرزو و هوس بسیار. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بلهوس و بُل شود.
- بلهوسی داشتن ؛ آرزو و هوس بسیار داشتن. ( ناظم الاطباء ).
- بلهوسی کردن ؛ گذرانیدن وقت را به هوس و آرزوی بسیار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱ - پرهوسی هوسکاری . ۲ - گذراندن وقت بارزو و هوس بسیار داشتن .

پیشنهاد کاربران

وقت خود را به هوس و آرزوی بسیار سپری کردن
میشل فوکو در کتاب تاریخ جنون میگوید؛
ما ابداع هنر را مدیون تخیلهای آشفته ( جنون ) هستیم، اما جنونِ نقاش، شاعر و موسیقیدان را از سرِ ادب بلهوسی می نامیم.