بستری شدن


مترادف بستری شدن: بستری گشتن، بیمار شدن، مریض شدن، ناخوش گردیدن

معنی انگلیسی:
to be confined to bed

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مریض شدن و در رختخواب ماندن از شدت بیماری و درد بستری گشتن بستری گردیدن .

پیشنهاد کاربران

بستر ریخت دگرگون شده واژه ویستر در فارسی میانه است که این ویستر خود از مصدر ویستردن می آمده.
مصدر ویستردن همچنین به شکل "گستردن" نیز به پارسی نو ره یافته است.
میتوان آن را مشابه ویراستن و پیراستن دانست، گرچه در فارسی میانه ویراستن بوده ولی به شکل پیراستن به ادب فارسی نو راه یافته. ( البته برای ویرایندگان کتاب ها از واژه ویراستار استفاده میکنند که ریخت کهن است در اصل. )
...
[مشاهده متن کامل]

hospitalize
بستری شدن در بیمارستان یا مرکز درمانی
lie up