بستره


معنی انگلیسی:
breeding ground

لغت نامه دهخدا

بستره. [ ب َ ت َ رَ ] ( اِخ ) بستیره. شهریست. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

یا بستیره شهریست ٠

فرهنگستان زبان و ادب

{matrix} [باستان شناسی] محیط و نهشته هایی که دربردارندۀ مواد باستان شناختی است

دانشنامه عمومی

بستره (استان پودلاسکی). بستره ( به لهستانی: Bystre ) یک روستا در لهستان است که در گمینا بوتشکی واقع شده است. [ ۱] بستره ۱۵۰ نفر جمعیت دارد.
عکس بستره (استان پودلاسکی)
این نوشته برگرفته از سایت ویکی پدیا می باشد، اگر نادرست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید: گزارش تخلف

پیشنهاد کاربران

منبع. عکس فرهنگ فارسی یافرهنگ عمید
واژه ی ستری از ریشه ی واژه ی ستر و ه فارسی هست
واژه بستر. [ ب ِ / ب َ ت َ ] ( اِ ) پهلوی ، ویسترک . �تاوادیا 166:2�همریشه گستر. �اسفا 1:2 ص 171�. جامه خواب گسترانیده. رختخواب. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ص 278 ) . جامه خواب گسترانیده. ( ناظم الاطباء ) . رختخواب و فراش. ( فرهنگ نظام ) . آنچه گسترانند برای خوابیدن و به عربی فراش گویند. ( سروری ) . رخت خواب و گاهی مضاف میشود بطرف خواب و آسایش و آرام و راحت و آسودگی و با لفظ افکندن و انداختن مستعمل است. ( از آنندراج ) . تشک . ( ناظم الاطباء ) . فراش.
...
[مشاهده متن کامل]

منبع. لغت نامه دهخدا
زبان های ترکی�در چند مرحله بر�زبان فارسی�تأثیر گذاشته است. نخستین تأثیر زبان ترکی بر پارسی، در زمان حضور سربازان تُرک در ارتش�سامانیان�روی داد. پس از آن، در زمان فرمان روایی�غزنویان، �سلجوقیان�و پس از�حملهٔ مغول، تعداد بیشتری�وام واژهٔ�ترکی به زبان فارسی راه یافت؛ اما بیشترین راه یابی واژه های ترکی به زبان فارسی در زمان فرمانروایی�صفویان، که ترکمانان�قزلباش�در تأسیس آن نقش اساسی داشتند، و�قاجاریان�بر ایران بود.
• منابع ها. تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. اول و دوم، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۴
• تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، خلاصه ج. سوم، انتشارات بدیهه، ۱۳۷۴
• حسن بیگ روملو، �احسن التواریخ� ( ۲ جلد ) ، به تصحیح�عبدالحسین نوایی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۹. ( مصحح در پایان جلد اول شرح مفصل و سودمندی از فهرست لغات�ترکی�و�مغولی�رایج در متون فارسی از سده هفتم به بعد را نوشته است )
• فرهنگ فارسی، محمد معین، انتشارات امیر کبیر، تهران، ۱۳۷۵
• غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۸۶
• فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیوید نیل مکنزی، ترجمه مهشید فخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۷۹

بسترهبسترهبسترهبسترهبستره
بستره: سطحی که لایه سنگهای رسوبی را از لایه دیگر جدا سازد

بپرس