برق سیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
سریع السیر
تیزرو
بادپا
کشیدش پیش پیک حق تعالا
براقی برق سیر چرخ پیما
✏ وحشی بافقی
تیزرو
بادپا
کشیدش پیش پیک حق تعالا
براقی برق سیر چرخ پیما
✏ وحشی بافقی
برق سیر ؛ سریعالسیر :
رسیده جبرئیل از بیت معمور
براقی برق سیر آورده از نور.
نظامی.
رسیده جبرئیل از بیت معمور
براقی برق سیر آورده از نور.
نظامی.