چون ( چو ) یا به سان یا به کردار یا مثل مورو ملخ ؛ سخت انبوه و بیشمار. کنایه است از افراد بسیار. سخت بسیار. با عده سخت بسیار. ( از یادداشت مؤلف ) :
ز کوه و بیابان و از ریگ و شخ
دو لشکر بدین سان چو مور و ملخ.
... [مشاهده متن کامل]
فردوسی.
سپاهش به کردار مور و ملخ
نه بد دشت پیدا نه کوه و نه شخ.
فردوسی.
بجوشید لشکر چو مور و ملخ
کشیدند از کوه تا کوه نخ.
عنصری.
مردم غوری چون مور و ملخ بر سر آن کوه پدید آمدند. ( تاریخ بیهقی ) .
به گرد عارض آن ماهروی چاه زنخ
سپاه زنگ درآمد به سان مور و ملخ.
سوزنی.
من با لشکری چون مور و ملخ متوجه بغدادم. ( جامعالتواریخ رشیدی ) .
ز کوه و بیابان و از ریگ و شخ
دو لشکر بدین سان چو مور و ملخ.
... [مشاهده متن کامل]
فردوسی.
سپاهش به کردار مور و ملخ
نه بد دشت پیدا نه کوه و نه شخ.
فردوسی.
بجوشید لشکر چو مور و ملخ
کشیدند از کوه تا کوه نخ.
عنصری.
مردم غوری چون مور و ملخ بر سر آن کوه پدید آمدند. ( تاریخ بیهقی ) .
به گرد عارض آن ماهروی چاه زنخ
سپاه زنگ درآمد به سان مور و ملخ.
سوزنی.
من با لشکری چون مور و ملخ متوجه بغدادم. ( جامعالتواریخ رشیدی ) .
بر مور و پشه و باد راه بستن ( بربستن ) ؛ کنایه از انبوهی جمعیت. ( از یادداشت مؤلف ) :
چنان گشت از انبوه درگاه شاه
که بستند بر مور و بر پشه راه.
فردوسی.
بدان گونه گرد اندرآمد سپاه
که بستند بر باد و بر مور راه.
... [مشاهده متن کامل]
فردوسی.
بیاورد از آن بوم چندان سپاه
که بر مور و بر پشه بربست راه.
فردوسی.
چنان گشت از انبوه درگاه شاه
که بستند بر مور و بر پشه راه.
فردوسی.
بدان گونه گرد اندرآمد سپاه
که بستند بر باد و بر مور راه.
... [مشاهده متن کامل]
فردوسی.
بیاورد از آن بوم چندان سپاه
که بر مور و بر پشه بربست راه.
فردوسی.