بدست گرفتن ؛ در عهد گرفتن. تصدی کردن. متعهد شدن. در قبضه اقتدار و اختیار آوردن : بدست گیرم آنچه رابا خدا پیمان بسته ام [ مسعود ] بر آن ، بدست گرفتن اهل طاعت و اهل حق و وفاء. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 317 ) .
... [مشاهده متن کامل]
|| فراگرفتن دست کسی را. پوشاندن دست کسی را :
می خواستی از لطف بریزی خونم
آزرده ام از حنا که دست تو گرفت.
نظام دست غیب ( از آنندراج ) .
... [مشاهده متن کامل]
|| فراگرفتن دست کسی را. پوشاندن دست کسی را :
می خواستی از لطف بریزی خونم
آزرده ام از حنا که دست تو گرفت.
نظام دست غیب ( از آنندراج ) .