بدخوابی


معنی انگلیسی:
wakefulness, watch

لغت نامه دهخدا

بدخوابی. [ ب َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) بدخواب شدن. مقابل خوشخوابی : غذای بیش از حد ضرورت موجب بدخوابیست. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بد خواب شدن مقابل خوشخوابی .

پیشنهاد کاربران

با وحشت واکنش نشان دادن و از خواب بیدار گشتن به این معناست است، که قلبتان چیزی غیر از به دست آوردن آرزوهایتان را نمی خواهد. افرادی، که اهداف به جا مانده را برای مدت طولانی به تعویق می اندازند، نمی توانند
...
[مشاهده متن کامل]
خوب بخوابند. این یک واقعیت است: که اگر برای خودمان هدفی تعیین کرده باشیم و آن را با دیگران به اشتراک گذاشته باشیم، بارها و بارها آن را در ذهن به ما یادآوری خواهند کرد و سپس دوران هرج و مرج، ناخودآگاه برای ما از قبل برنامه ریزی گشته است. این فقط فلسفه من در مورد اهداف به دست یافتنی است، که اگر به تعویق بیانجامند، ما را خدایی نکرده از استراحت مقبول دور خواهند کرد. خوش بینی در این مورد فقط به ما آسیب می رساند و اگر تنبلی را به این ترکیب اضافه کنیم، حتی ممکن است، مثلاً در طول مدت به دست آوردن اهداف چاق شویم - در این معنا. . .

Bad night