بحبوحه
/bohbohe/
مترادف بحبوحه: اوج، گرماگرم، گیرودار، حین ، میان، میانه کار، وسط
متضاد بحبوحه: آغاز
برابر پارسی: میان، میانگاه، درگیر و دار، گرماگرم
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
- بحبوحةالجنة ؛ میان بهشت. ( مهذب الاسماء ): من سره ان یسکن بحبوحة الجنة فلیلزم الجماعة. ( حدیث ).
- بحبوحةالدار ؛ میان سرای. خیاره. ( تاج العروس ). مأخوذ از تازی ، میان خانه و وسط آن. ( ناظم الاطباء ).
- در بحبوحه ؛ در گیراگیر کار. در وسط کار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) میان وسط : در بحبوح. کار .
میان و وسط هر چیزی وسط مکان .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. [قدیمی] میان خانه.
پیشنهاد کاربران
بحبوحه: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی سیلاب، اینهاست:
اودان udān ( سنسکریت: uddāna )
گرفا garfā ( سنسکریت: garbha )
نیوه nive ( کردی )
گیراگیر girāgir، گرماگرم garmāgarm، گیرودار girodār، هنگامه hengāme ( دری )
اودان udān ( سنسکریت: uddāna )
گرفا garfā ( سنسکریت: garbha )
نیوه nive ( کردی )
گیراگیر girāgir، گرماگرم garmāgarm، گیرودار girodār، هنگامه hengāme ( دری )
میانه یا وسط چیزی
زمان اوج گرفتن یا بحرانی شدن امری
زمان اوج گرفتن یا بحرانی شدن امری
میانه ی زمان یا موقعیتی که شلوغ و پرتنش است
میان. . .
گیراگیر. . .
مثال
عده ای باعدم رعایت بهداشت. در�بحبوحه کُرنا�
که تماس فیزیکی یکی از پروتکل هاوو. .
گیراگیر. . .
مثال
عده ای باعدم رعایت بهداشت. در�بحبوحه کُرنا�
که تماس فیزیکی یکی از پروتکل هاوو. .
هناهین
در بحبوحه درگیری : در حین درگیری / در اثنای درگیری / وسط درگیری
بحبوحه / bohbohe /
مترادف بحبوحه: اوج، گرماگرم، گیرودار، حین ، میان، میانه کار، وسط
متضاد بحبوحه: آغاز
برابر پارسی: میان، میانگاه، درگیر و دار، گرماگرم
مترادف بحبوحه: اوج، گرماگرم، گیرودار، حین ، میان، میانه کار، وسط
متضاد بحبوحه: آغاز
برابر پارسی: میان، میانگاه، درگیر و دار، گرماگرم
حیص و بیص
بحبوحه: املای این کلمه به همین صورت صحیح است. گاهی آن را به غلط بهبوهه می نویسند.
( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۶٠. )
( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۶٠. )
میانه کار . وسط
بحبوحه جنگ:شلوغی
گیراگیر
میان، وسط
شلوغی،
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)