بانو شاعره ژاله فراهانی/ عالم تاج
عالم تاج نام اصلی این شاعره است و تخلص وی ژاله است، ایشان مادر شاعر شیرین سخن پژمان بختیاری است. پدرش میرزا فتح الله نوه مرحوم قائم مقام وزیر شهید محمد شاه و مادرش مریم بانو ملقب به گوهر ملک صبیه معین الملک بود. ژاله در ۱۲۶۲ خورشیدی متولد شده و در ۱۳۲۵ شمسی در جوار تربت امامزاده حسن آرام یافت.
... [مشاهده متن کامل]
گوهر ملک مادر ژاله نیز طبع شعر داشته و راجع بشکستن دست ادیب الممالک فراهانی پسر عموی خود رباعی ذیل را که در دیوان ادیب الممالک آمده بعنوان معرفی سبک وی در اینجا اضافه میکنم:
ای بحر علوم و ای در بی همتا
دست تو به بست دست عالم بقفا
دست تو اگر شکست ز آسیب قدر
امید که دل نشکندت کید قضا
بانو شاعره ژاله فراهانی زنی بود عصبی، خرده بین و زود رنج که تقریباً تمامت دوران زندگی را در تنهایی و انزوا بسر برد و تحصیلات معمول عصر خویش را تا آنجا که متناسب با وضع زندگانی بانوان آن روزگار بود نزد یکی از اقوام خود که شیخی فاضل معروف به ( جناب ) بود فرا گرفت و مراحل ادبی را در خدمت یکی دیگر از خویشانش استاد ادیب الممالک فراهانی طی کرد. در هیجده سالگی ازدواج نمود و در ۲۴ سالگی بیوه شد. حافظه ای قوی داشته، چنانکه تقریباً سراسر خمسه نظامی و امیر خسرو و همچنین کلیات سعدی و دیوان حافظ را از حفظ داشته و در اواخر، مثنوی مولوی انیس شبانه روزی او بوده، جالب اینکه وی در شاعری از هیچیک از این شعرا متاثر نشده و به شیوه گویندگانی میسروده که شاید هرگز به دیوان های آنان مراجعه نکرده. شاید بخاطر ضعف اعصاب بوده که آثار طبع خود را نابود کرده، ولی مقدار کمی از اشعار او توسط بستگانش باقیست که در مجموعه بهترین اشعار حفظ شده، بعنوان نمونه این شعر از اوست:
بدل گفتم از دست این بختیاری ( شوهرش )
گر آسوده گردم شود بخت یارم
جمالم خریدار بسیار دارد
چرا بر بَدَل رنج بسیار دارم؟
یکی شوی فاضل گزینم که با او
دو روزی جهان را بشادی گذارم
کنون او بخاک سیه خفت و خیزد
شرار غم از روح امیدوارم
گرانمایه مردی جوانمرد شوئی
بسر سایه ای بود از کردگارم
ندانستمش قدر و اکنون چه حاصل؟
گر از دیدگان اشک خونین ببارم
بگرد اندرم بهر تاراج و یغما
سبک حلقه بستند خویش و تبارم
بسی عقده بستند بر کارم اما
کسی عقده نگشود یک ره زکارم
یکی خواند در خورد اورنگ شاهم
یکی گفت شایان سالار بارم
مرا کبریا کیش کردند از آن در
که کوچک شود جمله دار و دیارم
نه کارم نکوتر شد آوخ نه روزم
سیه چهره تر شد سیه روزگارم
پدر نیست مادر نه شوهر نه واینک
بدوشی ضعیف است سنگینه بارم
پسر رفت و شو مرد و هستی تبه شد
توان گفتن اکنون به کف هیچ دارم
که را گویم آخر که آنروی چون گل
چنین کرده در چشم ایام خارم
که را گویم آخر که با جرم پاکی
فلک زیر پی سوده ناپاک وارم
همچنین شعری از بانو شاعره ژاله فراهانی باقیمانده که به واقعه کشف حجاب پهلوی اول اشاره میکند:
من عاشق عشق بودم افسوس
بی عشق حیات من تبه شد
در دل شرری ز آرزو بود
کانهم ز سرشک غم سیه شد
چندان به زمانه دیر ماندم
تا مقنعه بر سرم کله شد
عالم تاج نام اصلی این شاعره است و تخلص وی ژاله است، ایشان مادر شاعر شیرین سخن پژمان بختیاری است. پدرش میرزا فتح الله نوه مرحوم قائم مقام وزیر شهید محمد شاه و مادرش مریم بانو ملقب به گوهر ملک صبیه معین الملک بود. ژاله در ۱۲۶۲ خورشیدی متولد شده و در ۱۳۲۵ شمسی در جوار تربت امامزاده حسن آرام یافت.
... [مشاهده متن کامل]
گوهر ملک مادر ژاله نیز طبع شعر داشته و راجع بشکستن دست ادیب الممالک فراهانی پسر عموی خود رباعی ذیل را که در دیوان ادیب الممالک آمده بعنوان معرفی سبک وی در اینجا اضافه میکنم:
ای بحر علوم و ای در بی همتا
دست تو به بست دست عالم بقفا
دست تو اگر شکست ز آسیب قدر
امید که دل نشکندت کید قضا
بانو شاعره ژاله فراهانی زنی بود عصبی، خرده بین و زود رنج که تقریباً تمامت دوران زندگی را در تنهایی و انزوا بسر برد و تحصیلات معمول عصر خویش را تا آنجا که متناسب با وضع زندگانی بانوان آن روزگار بود نزد یکی از اقوام خود که شیخی فاضل معروف به ( جناب ) بود فرا گرفت و مراحل ادبی را در خدمت یکی دیگر از خویشانش استاد ادیب الممالک فراهانی طی کرد. در هیجده سالگی ازدواج نمود و در ۲۴ سالگی بیوه شد. حافظه ای قوی داشته، چنانکه تقریباً سراسر خمسه نظامی و امیر خسرو و همچنین کلیات سعدی و دیوان حافظ را از حفظ داشته و در اواخر، مثنوی مولوی انیس شبانه روزی او بوده، جالب اینکه وی در شاعری از هیچیک از این شعرا متاثر نشده و به شیوه گویندگانی میسروده که شاید هرگز به دیوان های آنان مراجعه نکرده. شاید بخاطر ضعف اعصاب بوده که آثار طبع خود را نابود کرده، ولی مقدار کمی از اشعار او توسط بستگانش باقیست که در مجموعه بهترین اشعار حفظ شده، بعنوان نمونه این شعر از اوست:
بدل گفتم از دست این بختیاری ( شوهرش )
گر آسوده گردم شود بخت یارم
جمالم خریدار بسیار دارد
چرا بر بَدَل رنج بسیار دارم؟
یکی شوی فاضل گزینم که با او
دو روزی جهان را بشادی گذارم
کنون او بخاک سیه خفت و خیزد
شرار غم از روح امیدوارم
گرانمایه مردی جوانمرد شوئی
بسر سایه ای بود از کردگارم
ندانستمش قدر و اکنون چه حاصل؟
گر از دیدگان اشک خونین ببارم
بگرد اندرم بهر تاراج و یغما
سبک حلقه بستند خویش و تبارم
بسی عقده بستند بر کارم اما
کسی عقده نگشود یک ره زکارم
یکی خواند در خورد اورنگ شاهم
یکی گفت شایان سالار بارم
مرا کبریا کیش کردند از آن در
که کوچک شود جمله دار و دیارم
نه کارم نکوتر شد آوخ نه روزم
سیه چهره تر شد سیه روزگارم
پدر نیست مادر نه شوهر نه واینک
بدوشی ضعیف است سنگینه بارم
پسر رفت و شو مرد و هستی تبه شد
توان گفتن اکنون به کف هیچ دارم
که را گویم آخر که آنروی چون گل
چنین کرده در چشم ایام خارم
که را گویم آخر که با جرم پاکی
فلک زیر پی سوده ناپاک وارم
همچنین شعری از بانو شاعره ژاله فراهانی باقیمانده که به واقعه کشف حجاب پهلوی اول اشاره میکند:
من عاشق عشق بودم افسوس
بی عشق حیات من تبه شد
در دل شرری ز آرزو بود
کانهم ز سرشک غم سیه شد
چندان به زمانه دیر ماندم
تا مقنعه بر سرم کله شد