بانو شاعره پریرخ

پیشنهاد کاربران

بانو شاعره پریرخ/ حقیقی: پری رخ بانو: دختر شاه طهماسب اول پادشاه صفوی و خواهر شاه اسمعیل دوم است، این زن ماجراجو و حادثه طلب که حس جاه طلبی و لیاقت ذاتی از صفات برجسته او بود، در هر فرصتی که رخ میداد در امور سیاسی و مسائل مملکتی مداخله میکرد و برای تحصیل موفقیت از هیچگونه پشت هم اندازی و انتریک خودداری نداشت، حتی از جنایت و خونریزی در راه تثبیت قدرت و تسلط خود پرهیز نداشت، یکی از صحنه های بازی این زن این بود که پس از مرگ شاه طهماسب پدرش برای آنکه شاه اسمعیل دوم برادرش که در قلعه قهقهه زندانی و مورد انزجار مردم و سران قزلباش بود بسلطنت برساند میان سران و ارکان دولت صفوی دو دستگی و اختلاف انداخت، چنانکه جمعی حیدر میرزا پسر مورد علاقه شاه طهماسب را طرفدار شدند و گروهی اسمعیل میرزا مغضوب و محبوس در قلعه قهقهه را جانب داری کردند و پریرخ هم بتصور آنکه اگر برادر محبوس و دور افتاد خود را برحیدر میرزا برادر نزدیک به تخت سلطنت ترجیح دهد و اسمعیل میرزای مایوس و بی کس را بر تخت سلطنت نشاند سلطنت خودرا از وی دانسته و چشم و گوش بسته تسلیمش میشود، پس تمام قدرت و نیرنگ خود را بکار برد و سر انجام اسمعیل میرزا را از سیاه چال زندان قلعه قهقهه باکروفر به قزوین آورد و بر اریکه سلطنت نشانید، غافل از آنکه شاه اسمعیل که به جهت جاه طلبی بفرمان پدر زندانی شده بود خود خواه تر از آنست که فرصت مداخله بخواهر ماجراجوی خود بدهد. همین که شاه اسمعیل بر تخت سلطنت نشست اولین قدمی که بر داشت آن بود که دست پریرخ خواهر خود را از جمیع امور کوتاه و خانه نشینش کرد، ولی پریرخ زنی نبود که زنده باشد و ماجراجوئی نکند و دست از جاه طلبی و خودخواهی بکشد، بهمین جهت با شاه اسمعیل برادرش که از روی دوش او بر فراز تخت سلطنت غیر منتظره جلوس کرده و تاج سلطنت را از دست وی گرفته بود شروع به مخالفت و کارشکنی کرد، و چون تحریکات خود را موثر نیافت برادر تاجدار خود شاه اسمعیل دوم را مسموم و مقتول کرد و تا ورود محمد میرزا پدر ( شاه عباس کبیر ) به امر و نهی اشتغال داشت و تصور میکرد از سستی و سهل انگاری محمد میرزا استفاده میکند و حکومت واقعی بدست او خواهد بود، اما پس از ورود محمدمیرزا به قزوین و احساس خطر وجود پریرخ و ملاحظه انزجار عامه مردم از روش او با فشار و اصرار ارکان بیغرض دربار صفوی، محمد میرزا به نابودی وی رضا داد و پریرخ به انتقام خونهای ناحقی که ریخته بود کشته شد. این زن حادثه طلب که بیشک در عالم خود دارای نبوغ و استعدادی سرشار بوده ذوق ادبی و طبع شعر هم داشته وغزل ذیل در تاریخ تکملة الاخبار على بن عبدالمومن که بنام پریرخ تالیف کرده و در کتابخانه ملک است، بنام این بانو که حقیقی تخلص میکرده ضبط میباشد:
...
[مشاهده متن کامل]

ساقیا تکیه بر این دار فنا نتوان کرد
باده پیش آر که تغییر قضا نتوان کرد
خانه بر رهگذر سیل فنا نتوان ساخت
فکر جاوید در این کهنه سرا نتوان کرد
بوسه می ندهی ای شه خوبان زچه روی
این قدر. . . بهر خدا نتوان کرد
طاق ابروی تو محراب دلم تا نشود
ای پری چهره باخلاص دعا نتوان کرد
ای حقیقی چو ترا عمر بپایان برسد
با همه حکمت لقمان دوا نتوان کرد
پروفسور ادوار براون مینویسد: پریرخ که بسیار طرف توجه بود و جمال وجاه طلبی و لیاقت بی نظیر داشت از یک زن چرکسی بدنیا آمد و در مدتی که پس از مرگ پدرش ایران مغشوش بود بازیهای سیاسی بسیار نمود و قصد داشت اگر اسما نمیتواند سلطنت کند در معنی حکمران ایران باشد. خلیلخان افشار بفرمان سلطان محمد خدابنده او را، و دائی اش شمخالخان را، و شاه شجاع طفل شاه اسمعیل ثانی را، جملگی بقتل رسانید