بانو شاعره مهستی
در تذکره ها این نام را که مرکب از ( مه ) که مخفف ماه و ( ستی ) که به معنی زن است توجیه و تعریف کرده اند، به معنی ماه بانو. تذکره ها و تواریخ عموماً او را معاصر سلطان سنجر سلجوقی نوشته اند و مهستی اهل گنجه و جزء ایالت آذربایجان و حکومت آنجا با سلطان محمود برادر زاده سلطان سنجر بوده که در ابتداء کار مهستی در دستگاه او آمد و رفت داشته و سپس به دربار سلطان سنجر راه پیدا کرده و تقویت یافته است. از خانواده ی متعین و محترم و از جمله شاعرانی است که قدرت طبع و استعداد شاعرانه و وسعت اطلاعات ادبی وی را در ردیف استادان شعر و ادب و هنر مندان نامی قرن ششم هجری قرار داده تا آنجا که شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم برای نشان دادن صنعت مطابقه، به شعر وى استشهاد کرده است، و همین طبع بلند و استعداد سرشار او را به دربار ادب پرور و شعر دوست سلطان سنجر سلجوقی که خود بصیرت و ذوق شناختن و گفتن شعر را داشته کشانیده و در عرض شاعران نامی مانند ادیب صابر، رشید وطواط، عبدالواسع جبلی، انورى، فرید کاتب، ملک عماد زوزنی، و سید حسن غزنوی قرار داده و همیشه ندیم و همنشین شاه بوده و یکی از ارکان ادبی دربار با عظمت سلطان سنجر به شمار میرفته. در کتابهای تاریخ و تذکره از جمله تذکره دولتشاه نوشته اند روزی که مهستی بر حسب مقامی که داشته همدوش استادان شعر و ادب در مجلس سلطان سنجر نشسته بود، برای انجام کاری از مجلس بیرون رفته، دید برف زیادی باریده و بر زمین نشسته و هنگامی که به مجلس بازگشت سلطان وضع هوا را جویا شد، مهستی بی تأمل این رباعی را ساخته و در جواب پرسش شاه خواند:
... [مشاهده متن کامل]
شاها فلکت اسب سعادت زین کرد
وز جمله خسروان ترا تحسین کرد
تا در حرکت سمند زرین نعلت
بر گل ننهد پای زمین سیمین کرد
مهستی طبعش در گفتن انواع شعر پخته و توانا بوده خصوصا رباعی. دانشمند محترم تربیت در کتاب دانشمندان آذربایجان نام این زن را در شمار دانشمندان دیگر آذربایجان نقل کرده و نوشته است مهستی زن پور خطیب گنجوی بوده و هر دو از سخنوران بوده اند و معاصر سلطان محمود و اغلب رباعی برای اصناف بازار گنجه میگفته. مهستی در اوان جوانی طرف علاقه امیر احمد پسر خطیب گنجه قرار گرفته و او را خواستگاری کرده است و مهستی از قبول همسری سرباز زده و رباعی ذیل را بهمین مناسبت گفته و برای امیر احمد فرستاده:
تن با تو به خواری ای صنم در ندهم
با آنکه ز تو به است هم در ندهم
یک تاى سر زلف به خم در ندهم
بر آب بخسبم خوش و نم در ندهم
امیر احمد پس از آنکه با حیله به وصال مهستی نائل شد این رباعی را در پاسخ رباعی وی گفت:
تن زود به خواری ای جلب بنهادی
وز گفته خویش نیک باز استادی
گفتی خسبم در آب و نم در ندهم
بر خاک بخفتی و نم اندر دادی
چنانکه تذکره دولتشاه سمرقندی مینویسد جوهری زرگر که از شاعران نامی و از اقران اثیر الدین اخسیکتی بوده و سلطان سلیمان بن محمد ملکشاه ممدوح او است، داستان عشق امیر احمد را به مهستی به رشته نظم در آورده و نقل میکند که مشهور است حکیم نظامی هم این داستان را منظوم کرده است،
سبک شعر مهستی اینگونه است:
افسوس که در طرف گلت خار گرفت
زاغ آمد و لاله را به منقار گرفت
سیماب زنخدان تو آورد مداد
شنجرف لب لعل تو زنگار گرفت
شبها که به ناز با تو خفتم همه رفت
دُرّ ها که بنوک مژه سفتم همه رفت
آرام دل و مونس جانم بودی
رفتی و هر آنچه با تو گفتم همه رفت
من عهد تو سخت سست میدانستم
بشکستن آن درست میدانستم
هر دشمنی ای دوست که با من کردی
آخر کردی نخست میدانستم
در تذکره ها این نام را که مرکب از ( مه ) که مخفف ماه و ( ستی ) که به معنی زن است توجیه و تعریف کرده اند، به معنی ماه بانو. تذکره ها و تواریخ عموماً او را معاصر سلطان سنجر سلجوقی نوشته اند و مهستی اهل گنجه و جزء ایالت آذربایجان و حکومت آنجا با سلطان محمود برادر زاده سلطان سنجر بوده که در ابتداء کار مهستی در دستگاه او آمد و رفت داشته و سپس به دربار سلطان سنجر راه پیدا کرده و تقویت یافته است. از خانواده ی متعین و محترم و از جمله شاعرانی است که قدرت طبع و استعداد شاعرانه و وسعت اطلاعات ادبی وی را در ردیف استادان شعر و ادب و هنر مندان نامی قرن ششم هجری قرار داده تا آنجا که شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم برای نشان دادن صنعت مطابقه، به شعر وى استشهاد کرده است، و همین طبع بلند و استعداد سرشار او را به دربار ادب پرور و شعر دوست سلطان سنجر سلجوقی که خود بصیرت و ذوق شناختن و گفتن شعر را داشته کشانیده و در عرض شاعران نامی مانند ادیب صابر، رشید وطواط، عبدالواسع جبلی، انورى، فرید کاتب، ملک عماد زوزنی، و سید حسن غزنوی قرار داده و همیشه ندیم و همنشین شاه بوده و یکی از ارکان ادبی دربار با عظمت سلطان سنجر به شمار میرفته. در کتابهای تاریخ و تذکره از جمله تذکره دولتشاه نوشته اند روزی که مهستی بر حسب مقامی که داشته همدوش استادان شعر و ادب در مجلس سلطان سنجر نشسته بود، برای انجام کاری از مجلس بیرون رفته، دید برف زیادی باریده و بر زمین نشسته و هنگامی که به مجلس بازگشت سلطان وضع هوا را جویا شد، مهستی بی تأمل این رباعی را ساخته و در جواب پرسش شاه خواند:
... [مشاهده متن کامل]
شاها فلکت اسب سعادت زین کرد
وز جمله خسروان ترا تحسین کرد
تا در حرکت سمند زرین نعلت
بر گل ننهد پای زمین سیمین کرد
مهستی طبعش در گفتن انواع شعر پخته و توانا بوده خصوصا رباعی. دانشمند محترم تربیت در کتاب دانشمندان آذربایجان نام این زن را در شمار دانشمندان دیگر آذربایجان نقل کرده و نوشته است مهستی زن پور خطیب گنجوی بوده و هر دو از سخنوران بوده اند و معاصر سلطان محمود و اغلب رباعی برای اصناف بازار گنجه میگفته. مهستی در اوان جوانی طرف علاقه امیر احمد پسر خطیب گنجه قرار گرفته و او را خواستگاری کرده است و مهستی از قبول همسری سرباز زده و رباعی ذیل را بهمین مناسبت گفته و برای امیر احمد فرستاده:
تن با تو به خواری ای صنم در ندهم
با آنکه ز تو به است هم در ندهم
یک تاى سر زلف به خم در ندهم
بر آب بخسبم خوش و نم در ندهم
امیر احمد پس از آنکه با حیله به وصال مهستی نائل شد این رباعی را در پاسخ رباعی وی گفت:
تن زود به خواری ای جلب بنهادی
وز گفته خویش نیک باز استادی
گفتی خسبم در آب و نم در ندهم
بر خاک بخفتی و نم اندر دادی
چنانکه تذکره دولتشاه سمرقندی مینویسد جوهری زرگر که از شاعران نامی و از اقران اثیر الدین اخسیکتی بوده و سلطان سلیمان بن محمد ملکشاه ممدوح او است، داستان عشق امیر احمد را به مهستی به رشته نظم در آورده و نقل میکند که مشهور است حکیم نظامی هم این داستان را منظوم کرده است،
سبک شعر مهستی اینگونه است:
افسوس که در طرف گلت خار گرفت
زاغ آمد و لاله را به منقار گرفت
سیماب زنخدان تو آورد مداد
شنجرف لب لعل تو زنگار گرفت
شبها که به ناز با تو خفتم همه رفت
دُرّ ها که بنوک مژه سفتم همه رفت
آرام دل و مونس جانم بودی
رفتی و هر آنچه با تو گفتم همه رفت
من عهد تو سخت سست میدانستم
بشکستن آن درست میدانستم
هر دشمنی ای دوست که با من کردی
آخر کردی نخست میدانستم