بانو شاعره ضیاء السلطنه/ شاه بیگم
شاه بیگم ملقب به ضیاء السطنه دختر فتحعلیشاه و مادر او مریم بانو است که یهودی بوده و به ازدواج شاه در آمده. تاریخ عضدی یادآور شده است که این بانو مورد توجه مخصوص پدرش فتحعلیشاه بوده و به مناسبت فضل و کمالی که داشته و خط و ربط خوبش متصدی قرائت و تحریر نامه های محرمانه دربار فتحعلیشاه که صادر میشده بوده، و قصائد و اشعاری که شعراء برای شاه میگفتند: بوسیله این بانو عرضه و خوانده میشد و توضیح میدهد که مصحف و کتاب دعا و زیارت نامه های متعدد به خط خوش و زیبای خود نوشته است و در زمان حیات فتحعلیشاه به ازدواج تن در نداده، ولی پس از درگذشت پدر در زمان سلطنت محمد شاه برادرش، در سن سی و پنجسالگی همسری میرزا مسعود وزیر امور خارجه را اختیار کرده و آمده: ضیاء السلطنه طبع موزون داشته و شعرهای لطیف گفته است ولی از آثار وی چیزی نیاورده و فقط این نکته را یاد آور میشود که وقتی پرویز میرزای نیرالدوله با سرباز ( بدون کلاه ) جامی به فتحعلیشاه برای نوشیدن داد، مورد پسند واقع شد وشاه این مصراع را میگوید:
... [مشاهده متن کامل]
قدح در کف ساقی بی حجاب
و خطاب به ضیاء السلطنه میگوید مصراع دیگر را بگو، وی بی تامل این مصراع را اضافه میکند
سهیلی است در پنجه آفتاب
در سفینه فرخ این دو بیت را از غزلی که ضیاء السلطنه گفته نقل میکند:
اگر به باد دهم زلف عنبر آسا را
بدام خویش کشم آهوان صحرا را
و گر ز لطف نظر افکنم بعظم رمیم
دوباره زنده کنم معجز مسیحا را
توضیح اینکه: شاید این مطلع اشتباهاً بنام ضیاء السلطنه در سفینه فرخ ثبت شده چون در خیرات حسان، که معاصر با ناصر الدین شاه و نزدیک به زمان ضیاء السلطنه بوده این مطلع را عیناً بنام گوهر بیگم آذربایجانی ضبط کرده، ولی شاید بیت دوم متعلق بخود ضیاء السلطنه باشد و هر دو استقبال از غزل شیخ سعدی نموده اند که میگوید:
شب فراق نخواهم دواج دیبا را
که شب دراز بود خوابگاه تنها را
محمود میرزا نویسنده تذکره نقل مجلس که این کتاب را به درخواست ضیاء السلطنه تألیف کرده این دو بیت را از او بیان کرده است:
بهر رضای دوست گذشتیم ما ز جان
آری برای دوست زجان میتوان گذشت
ز دل دوری کنم با آنکه گویند
ضیاء از آشنا بیگانه گردید
شاه بیگم ملقب به ضیاء السطنه دختر فتحعلیشاه و مادر او مریم بانو است که یهودی بوده و به ازدواج شاه در آمده. تاریخ عضدی یادآور شده است که این بانو مورد توجه مخصوص پدرش فتحعلیشاه بوده و به مناسبت فضل و کمالی که داشته و خط و ربط خوبش متصدی قرائت و تحریر نامه های محرمانه دربار فتحعلیشاه که صادر میشده بوده، و قصائد و اشعاری که شعراء برای شاه میگفتند: بوسیله این بانو عرضه و خوانده میشد و توضیح میدهد که مصحف و کتاب دعا و زیارت نامه های متعدد به خط خوش و زیبای خود نوشته است و در زمان حیات فتحعلیشاه به ازدواج تن در نداده، ولی پس از درگذشت پدر در زمان سلطنت محمد شاه برادرش، در سن سی و پنجسالگی همسری میرزا مسعود وزیر امور خارجه را اختیار کرده و آمده: ضیاء السلطنه طبع موزون داشته و شعرهای لطیف گفته است ولی از آثار وی چیزی نیاورده و فقط این نکته را یاد آور میشود که وقتی پرویز میرزای نیرالدوله با سرباز ( بدون کلاه ) جامی به فتحعلیشاه برای نوشیدن داد، مورد پسند واقع شد وشاه این مصراع را میگوید:
... [مشاهده متن کامل]
قدح در کف ساقی بی حجاب
و خطاب به ضیاء السلطنه میگوید مصراع دیگر را بگو، وی بی تامل این مصراع را اضافه میکند
سهیلی است در پنجه آفتاب
در سفینه فرخ این دو بیت را از غزلی که ضیاء السلطنه گفته نقل میکند:
اگر به باد دهم زلف عنبر آسا را
بدام خویش کشم آهوان صحرا را
و گر ز لطف نظر افکنم بعظم رمیم
دوباره زنده کنم معجز مسیحا را
توضیح اینکه: شاید این مطلع اشتباهاً بنام ضیاء السلطنه در سفینه فرخ ثبت شده چون در خیرات حسان، که معاصر با ناصر الدین شاه و نزدیک به زمان ضیاء السلطنه بوده این مطلع را عیناً بنام گوهر بیگم آذربایجانی ضبط کرده، ولی شاید بیت دوم متعلق بخود ضیاء السلطنه باشد و هر دو استقبال از غزل شیخ سعدی نموده اند که میگوید:
شب فراق نخواهم دواج دیبا را
که شب دراز بود خوابگاه تنها را
محمود میرزا نویسنده تذکره نقل مجلس که این کتاب را به درخواست ضیاء السلطنه تألیف کرده این دو بیت را از او بیان کرده است:
بهر رضای دوست گذشتیم ما ز جان
آری برای دوست زجان میتوان گذشت
ز دل دوری کنم با آنکه گویند
ضیاء از آشنا بیگانه گردید