بانفوذ

/bAnofuz/

مترادف بانفوذ: منتفذ، قدرتمند، تاثیرگذار

معنی انگلیسی:
influential, almighty, important

لغت نامه دهخدا

بانفوذ. [ ن ُ ] ( ص مرکب ) ( از: با+نفوذ ) که نفوذ دارد. متنفذ. مقتدر. مؤثر. بااثر.

مترادف ها

weighty (صفت)
موثر، مهم، سنگین، وزین، پربار، با نفوذ

فارسی به عربی

ثقیل

پیشنهاد کاربران

کله گنده. [ ک َل ْ ل َ / ل ِ گ ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) در تداول عامه ، آنکه سرش بزرگ و گنده باشد. ( فرهنگ فارسی معین ) . آنکه جمجمه بزرگ دارد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . || به کنایه ، صاحب نفوذ. (
...
[مشاهده متن کامل]
فرهنگ فارسی معین ) . آنکه جاه و مقام بلند دارد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . کسی که از جهتی نسبت به دیگران برتری و تفوق دارد. ( فرهنگ عامیانه جمالزاده ) . || آنکه ثروت بسیار دارد. متمول. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . آدم متعین و متشخص و اعیان منش. ( فرهنگ عامیانه جمال زاده ) . || در این صفت گاهی تحقیر و تمسخر و توهین نیز وجود دارد و به هر حال هرگز خوشبینی نسبت به این طبقات از آن مفهوم نمی شود. ( فرهنگ عامیانه جمال زاده ) .

بانُفوذ: رخنەگر، کارا، کارساز، کارآمد، هنایشگر
heavyweight
تاثیرگزار. . رخنه کرده . . موثر . . ورودکرده
پرتوان