باسواد
/bAsavAd/
مترادف باسواد: تحصیل کرده، سواددار، ملا ، بامعلومات ، آگاه، مطلع
متضاد باسواد: بی سواد، بی مایه
برابر پارسی: دانش آموخته
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ عمید
۲. عالم، دانشمند.
واژه نامه بختیاریکا
چی دُو
مترادف ها
فاضل، دانا، عالم، فرهنگی، حرفی، باسواد
باسواد
فارسی به عربی
پیشنهاد کاربران
واژه ی فارسی سواد بصورت تفکیکی: سوا د، با توضیح کوتاه و فشرده به این شرح؛ پیشوند سه حرفی؛ سوا، در پشت پرده ی ظاهر حروفی خود در ردیف حروف الفبای فارسی حامل تصویر عددی؛ ۱۵ ۳۰ ۱ میباشد با جمع عددی ۴۶ با تلفظ شش و چهار یا چهار و شش مساوی با ۱۰ و با جمع رقمی برابر با ده و حرف؛ د ( با تلفظ قدیمی دا و جدید دال ) در ردیف حروف الفبای فارسی معادل عدد ۱۰ می باشد. لذا این واژه به احتمال قوی یا قریب به یقین از طریق بازی کردن با حروف و اعداد ساخته شده و از دیدگاه واژه سازان ماهر و خبره در میدان ناپیدای بازی کابلا با مرجعیت غیبی و نامعلوم، اشاره به این حقیقت داشته که پیشوند سوا و پسوند د، از لحاظ حمل بار سنگین امانت رمز عددی یا کُد انسانی یعنی عدد ده، همسان و همسنگ میباشند و در کنار هم بصورت زوج عددی ۱۰۱۰، یکی برای هرکدام از زنان و دیگری برای هرکدام از مردان دنیوی در حالت ملکوتی یا آسمانی، مشتمل بر ۵ شاه و ۵ ملکه، جملگی خودی و غیر بیگانه از هم، پاراپارادیزی، فرافردوسی یا بهشت برینی و جاودانه و هر فرد انسانی به ویژه ایرانی و بخصوص پارسی و فارسی زبان، در مورد کجائی بودن، کیستی و چیستی خود و این طبیعت و خدای حقیقی و واقعی، واقف گردد و آگاه شود و به بیدرای برسد، با سواد محسوب میشود، گرچه از توانائی خواندن و نوشتن محروم باشد.
... [مشاهده متن کامل]
واژه ی لاتین savad بصورت تفکیکی: s ava d با تلفظ اس آوا د ؛ ۱۹ آوا ۱۰، از دیدگاه واژه سازان به این معنا بوده که تصویر عددی نهفته در پشت پرده ی حرف لاتین s هم آوا میباشد با تصویر نهفته در پشت پرده ی حرف فارسی د، به این معنا که عدد ۱۹ با طنین ۹ و ۱ مساوی با ۱۰ بیان میگردد.
سواد به روش تجزیه و ترکیب دبستانی بصورت: س وُ ا د ؛ ۱۵ وَ ۱ ۱۰، به این معنا که ۱ دومی به ۱۵ تعلق دارد و در کنار هم به شکل؛ ۱۵ ۱، با تلفظ یک پنج و یک پنج و یا دو تا پنج مساوی با ده ( یعنی عدد ۱۰ که معادل عددی حرف د، است؛ از دو جنسیت برخوردار میباشد؛ ۵ تا مردانه یا شاهانه و ۵ تا زنانه یا ملکهانه ) .
... [مشاهده متن کامل]
واژه ی لاتین savad بصورت تفکیکی: s ava d با تلفظ اس آوا د ؛ ۱۹ آوا ۱۰، از دیدگاه واژه سازان به این معنا بوده که تصویر عددی نهفته در پشت پرده ی حرف لاتین s هم آوا میباشد با تصویر نهفته در پشت پرده ی حرف فارسی د، به این معنا که عدد ۱۹ با طنین ۹ و ۱ مساوی با ۱۰ بیان میگردد.
سواد به روش تجزیه و ترکیب دبستانی بصورت: س وُ ا د ؛ ۱۵ وَ ۱ ۱۰، به این معنا که ۱ دومی به ۱۵ تعلق دارد و در کنار هم به شکل؛ ۱۵ ۱، با تلفظ یک پنج و یک پنج و یا دو تا پنج مساوی با ده ( یعنی عدد ۱۰ که معادل عددی حرف د، است؛ از دو جنسیت برخوردار میباشد؛ ۵ تا مردانه یا شاهانه و ۵ تا زنانه یا ملکهانه ) .
بنظرم educated یعنی تحصیلکرده اما باسواد ک ما میگیم،
یعنیمیشه well - educated یا highly - educated
یعنیمیشه well - educated یا highly - educated
معنی باسواد : تحصیل کرده . کسی که خواندن و نوشتن بلد است
صاحب سواد ؛ باسواد. آنکه خواندن و نوشتن داند. آنکه سواد خواندن و نوشتن دارد.
سواد سوادبه معنی واژه های سخت را اموختن ودانابودن ! سوا دمتشکل از۴حرف س یعنی سخت !و یعنی واژه ! ا یعنی اموختن! ود یعنی دانا !
سوا دیعنی س سخت و واژه ا اموخته د دانا پس میشه واژه گان سخت را اموخته وداناست .
سواد یعنی سیاهی ، مرکب
کسی که با مرکب بتواند بنویسد
کسی که با مرکب بتواند بنویسد
سواد معنای سیاهی تاریکی و توهم و میده. ینی کسی که توهم اگاهی رو داره. بنظرم آگاه بهترین جایگزین باشه.
آموخته
پیشنهاد آقای داعی بد نیست؛ گرچه، فرهیختگی بیش تر با واژه ی فرهنگ سازگار و همراستاست تا واژه ی سواد به آرش ویژه ی آن. بگمانم کاربرد واژه ی�آموخته� بجای �باسواد� بهتر باشد.
پیشنهاد آقای داعی بد نیست؛ گرچه، فرهیختگی بیش تر با واژه ی فرهنگ سازگار و همراستاست تا واژه ی سواد به آرش ویژه ی آن. بگمانم کاربرد واژه ی�آموخته� بجای �باسواد� بهتر باشد.
تحصیل کرده
فرهیخته
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١١)