بازدارش


معنی انگلیسی:
retention

لغت نامه دهخدا

بازدارش. [ رِ ] ( اِمص مرکب ) ممانعت. کردن کسی را از کاری. بازداشتن. محبوس کردن. ( انجمن آرا ). بازداری. امساک. ممانعت. ( ناظم الاطباء ).

پیشنهاد کاربران

بازدارش/:
واژهٔ هم ارز پیشنهادی برای جایگزینی امپدانس / impedance در دانش کیان یا فیزیک؛
از ریشهٔ ترکیب واژگان impede و به معنی بازداری و ممانعت، با پسوند فرآیند ance - .
و به معنای کلی میزان مخالفت در برابر جریان متناوب است که توسط تأثیر ترکیبی مقاومت و واکنایی ( راکتانس ) در یک مدار پدیدار می شود.
...
[مشاهده متن کامل]