باراندوز
لغت نامه دهخدا
باراندوز. [ اَ ] ( اِخ ) نام رودی که از کوه سرحدی جمال الدین سرچشمه گرفته بطرف شمال جاری میشود و از قریه باراندوز گذشته از ماشقان بطرف مشرق رفته شعبه ای از باغ شیرِنی ضمیمه آن شده در جیران وارد دریاچه ارومیه میشود.
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
با سلام و احترام
دوستان گرانقدر ، معانی مختلف کلمه ی "دوز " آذری را برای کاربردهای روزمره که خیلی رایج هست، بدون مثال در یک خط می نویسم. در هر کدام از موارد زیر ، تلفظ یا شکل آوایی " دوز " ممکن است متفاوت از دیگری باشد با اینکه به یک شکل نوشته می شود:
... [مشاهده متن کامل]
1 - چیدن - مرتب کردن - سر جای درست قرار دادن
2 - صبر کردن - منتظر ماندن
3 - نمک
4 - درست - صحیح - تایید کردن
5 - مسطح - صاف - دشت - جلگه
و اما کلمه ی " باران " :
1 - " باران " فارسی " دوز " یعنی دشتی که در آن باران زیاد می بارد
2 - " بارین " ترکی " دوز " یعنی دشتی که محل رویش رستنی هاست - دشتی که زایشگاه و مولد هست - دشتی که حصلخیز هست - دشتی که پناهگاه آدمی هست.
3 - " بوران " ترکی " دوز " یعنی دشتی که برف و بوران و بارش از نظر شدت ، قابل توجه هست و ویژگی غالب آن نسبت به دشت های دیگر هست.
چون باران به بوران شباهت دارد هر چند کمی با هم متفاوت هستند جا دارد در اینجا یک احتمالی هم بررسی شود :
ممکن هست بوران ترکی بعدها به شکل باران در فارسی درآمده باشد. اما ممکن نیست باران فارسی به شکل بوران ترکی درآمده باشد و اثباتش به این صورت هست که باران در فارسی یک اسم هست .
چون تفاوت زیادی بین زبان ترکی آذری با زبان های ترکی دیگر وجود دارد و زبان آذری یک شکلی از زبان ترکی هست که می تواند بسیار متفاوت از یک زبان ترکی دیگر باشد، من فقط از معانی و کاربردهای کلمات رایج آذری استفاده می کنم. در آذری " بور " یک فعل هست ، این فعل با آمدن پسوندها ، معانی متفاوت و ساختارهای متفاوت ایجاد می کند ، ممکن هست فعل به اسم یا صفت تبدیل شود و می بینیم ::
1 - فعل " بور " یعنی بپیچان - منحرفش کن ( از مسیر فعلی به مسیر و جهت دیگری تغییر وضعیت دادن - تا کردن
پس سه معنی غالب فعل بور را نوشتم.
2 - بوران : صفتی هست که حالتی را نشان می دهد که ویژگی غالب آن پیچ و تاب خوردن هست و به بارش برف یا برف و باران همزمانی اطلاق می شود که باد باعث بینظمی شدید در مسیر هر دانه ی برف ایجاد می کند و علاوه بر آن خود دانه ی برف هم مدام در حال پیچ و تاب خوردن و غلطیدن در طی مسیر نامنظم خود هست. این یک بینظمی به تمام معنا هست.
3 - بوران : کسی که پیچ می دهد - کسی یا عاملی که به چیزی تاب می دهد.
از ذکر معانی و مشتقات دیگر بور اجتناب می کنم و استدلال من اینست که با توجه به گستره ی عمیق معانی و کاربرد فعل بور و بوران که مشتق آنست ، یا باران از ابتدا در فارسی بوده و عینا در ترکی هم معادلی از آن بوده ، بدون اینکه ارتباطی با هم داشته باشند. و یا بوران از ترکی به فارسی راه پبدا کرده و مورد استفاده گسترده قرار گرفته است.
در نهایت معنی باران دوز یا بارین دوز یا بوران دوز همگی دلالت به نام گذاری آذری این منطقه از دهه ها بلکه صده ها و هزاران سال پیش دارد و معانی آن می شود : دشت باران - دشت حاصلخیز - دشتی که بارشهای شدید و سیل آسایی دارد.
دوستان گرانقدر ، معانی مختلف کلمه ی "دوز " آذری را برای کاربردهای روزمره که خیلی رایج هست، بدون مثال در یک خط می نویسم. در هر کدام از موارد زیر ، تلفظ یا شکل آوایی " دوز " ممکن است متفاوت از دیگری باشد با اینکه به یک شکل نوشته می شود:
... [مشاهده متن کامل]
1 - چیدن - مرتب کردن - سر جای درست قرار دادن
2 - صبر کردن - منتظر ماندن
3 - نمک
4 - درست - صحیح - تایید کردن
5 - مسطح - صاف - دشت - جلگه
و اما کلمه ی " باران " :
1 - " باران " فارسی " دوز " یعنی دشتی که در آن باران زیاد می بارد
2 - " بارین " ترکی " دوز " یعنی دشتی که محل رویش رستنی هاست - دشتی که زایشگاه و مولد هست - دشتی که حصلخیز هست - دشتی که پناهگاه آدمی هست.
3 - " بوران " ترکی " دوز " یعنی دشتی که برف و بوران و بارش از نظر شدت ، قابل توجه هست و ویژگی غالب آن نسبت به دشت های دیگر هست.
چون باران به بوران شباهت دارد هر چند کمی با هم متفاوت هستند جا دارد در اینجا یک احتمالی هم بررسی شود :
ممکن هست بوران ترکی بعدها به شکل باران در فارسی درآمده باشد. اما ممکن نیست باران فارسی به شکل بوران ترکی درآمده باشد و اثباتش به این صورت هست که باران در فارسی یک اسم هست .
چون تفاوت زیادی بین زبان ترکی آذری با زبان های ترکی دیگر وجود دارد و زبان آذری یک شکلی از زبان ترکی هست که می تواند بسیار متفاوت از یک زبان ترکی دیگر باشد، من فقط از معانی و کاربردهای کلمات رایج آذری استفاده می کنم. در آذری " بور " یک فعل هست ، این فعل با آمدن پسوندها ، معانی متفاوت و ساختارهای متفاوت ایجاد می کند ، ممکن هست فعل به اسم یا صفت تبدیل شود و می بینیم ::
1 - فعل " بور " یعنی بپیچان - منحرفش کن ( از مسیر فعلی به مسیر و جهت دیگری تغییر وضعیت دادن - تا کردن
پس سه معنی غالب فعل بور را نوشتم.
2 - بوران : صفتی هست که حالتی را نشان می دهد که ویژگی غالب آن پیچ و تاب خوردن هست و به بارش برف یا برف و باران همزمانی اطلاق می شود که باد باعث بینظمی شدید در مسیر هر دانه ی برف ایجاد می کند و علاوه بر آن خود دانه ی برف هم مدام در حال پیچ و تاب خوردن و غلطیدن در طی مسیر نامنظم خود هست. این یک بینظمی به تمام معنا هست.
3 - بوران : کسی که پیچ می دهد - کسی یا عاملی که به چیزی تاب می دهد.
از ذکر معانی و مشتقات دیگر بور اجتناب می کنم و استدلال من اینست که با توجه به گستره ی عمیق معانی و کاربرد فعل بور و بوران که مشتق آنست ، یا باران از ابتدا در فارسی بوده و عینا در ترکی هم معادلی از آن بوده ، بدون اینکه ارتباطی با هم داشته باشند. و یا بوران از ترکی به فارسی راه پبدا کرده و مورد استفاده گسترده قرار گرفته است.
در نهایت معنی باران دوز یا بارین دوز یا بوران دوز همگی دلالت به نام گذاری آذری این منطقه از دهه ها بلکه صده ها و هزاران سال پیش دارد و معانی آن می شود : دشت باران - دشت حاصلخیز - دشتی که بارشهای شدید و سیل آسایی دارد.
در پارسی " باران دژ " بوده که پس از چیرگی ترکان آلتایی و مغولان به ایران، واژه " دژ " در ترکی به " دوز " دگرگون و روی هم به معنای دژ و کلات بارانی می باشد .
نمونه های دیگر : شیردژ ( اصلاندوز ) ، روان دژ ( رواندوز ) و . . . .
نمونه های دیگر : شیردژ ( اصلاندوز ) ، روان دژ ( رواندوز ) و . . . .