اکنده گوش

لغت نامه دهخدا

( آکنده گوش ) آکنده گوش. [ ک َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) اصم . کر. مجازاً، اندرزناپذیر. که پند ننیوشد :
فراوان سخن باشد آکنده گوش
نصیحت نگیرد مگر در خموش.
سعدی.
پریشیده عقل و پراکنده هوش
ز قول نصیحتگر آکنده گوش.
سعدی.
بفریادتا برنداری خروش
سخن نشنود مرد آکنده گوش.
؟

فرهنگ فارسی

( آکنده گوش ) ( صفت ) ۱ - کر اصم . ۲ - اندرز ناپذیر آنکه بپند گوش ندهد .
کر اندرز ناپذیر

فرهنگ معین

( آکنده گوش ) ( ~. ) (ص مر. ) اندرزناپذیر.

پیشنهاد کاربران

آکنده صفت مفعولی ستاک آکندن در فارسی است.
ماننده گشته جسته مرده برگشته داشته نداشته شنیده گفته رفته آمده و. . .
آکندن همریشه و البته مخالف مصدر کَندن است. در فارسی کهن چنان چه مصدر یا واژه در اغاز خود آ یا اَ بگیر منفی میشود . ( البته با توجه به منسوخ شدن نسبی این پیشوند در فارسی و جانشینی پیشوندهای نا - و بی - استثنا هم فراوان است که بیرون از حوصله این پیام است. )
...
[مشاهده متن کامل]

کَندَن متضاد آکَندن است.
بُردن متضاد آبُردن و آوُردن است.
آرمیدن ( قرار یافتن ) متضاد رمیدن ( وحشی و بیابانی شدن ) است.
مَرد ( مرد، کسی که مردانگی دارد ) متضاد اَمَرد است ( اَمَرد یعنی مفعول با پوزش فراوان! در شعرها هم به کار رفته )
اَرَشک ( کسی که حسود نیست ) متضاد رَشک ( حسادت ) است.
نکته: این پیشوند در فارسی میانه بیشتر کاربرد داشته و در فارسی نو جایش را به پیشوندهایی چون نا - ( ماننده نابرده، نامیرا، ناخورده ) و بی - ( بی پول، بی پایان، بی نشان ) و . . . داده است ولی ردپایش در بسیاری از واژگان کهن دیده میشود.

بی خیال، بی توجه، بی میل، گمراه،